ملك محمود جان ديلمى به امداد شاه خاتون بيگم ، زوجهء مقصود بيك كه پدر رستم ميرزا بود وزير شد ، و چون در اين فرات « 1 » و گردش روزگار مردم گيلان بىادبيها كرده بودند و از تركمان بسيارى كشته ، كاركيا ميرزا على والى آنجا مير عبد الملك سيفى قزوينى را به عذر خواهى فرستاد ، رستم ميرزا اعراض كرد ، و آيبه سلطان را به تسخير گيلانات روان كرد . رودبارات را غارت كردند و آزار به مردم گيلان رسانيدند . چنانچه در عجز كوفته باج و خراج قبول كردند . « 2 »
احوال شاهزادههاى صفويّهء حيدريّه
چون قبل از اين ايراد رفته بود كه سلطان يعقوب راه صواب گم كرده شاهزادههاى صفويه را به قلعهء اصطخر فرستاده بود ، رستم بيك [ بيرون ] آورد و فرمود كه به حال خود باشيد . جمعى از منافقان و ملاعين زبان به بدگويى دراز كردند كه اينها صاحب داعيهاند و مردم بر سر ايشان جمعيت كرده بودند و به حال خود نمىگذاشتند . « 3 » آيبه سلطان و حسين بيك على خانى رفتند و آن گل گلزار سيادت سلطان على ميرزا برادر بزرگ به قتل آمد « 4 » ، و شاه مرحوم ، شاه اسماعيل با برادر گريخته به گيلان لاهيجان رفتند و اين سال تسع و تسعين و ثمان مائه ( 899 ) بود . كاركيا ميرزا على به قدم صدق و اعتقاد پيش آمد و
هامش
( 1 ) . در متن چنين آمده است . شايد ، مرات جمع مرة به معنى دفعه و مرتبه باشد .
( 2 ) . لب التواريخ ، ص 369 ، « آيبه سلطان را با لشكر قاجار به گيلان فرستادند . . . و لشكر قاجار تمام الكاء رودبار لمسر كه تعلق به پادشاه گيلان داشت غارت كردند و بسيارى از لشكر گيلان را در ماه رمضان سنهء مذكور [ 898 ] به قتل آوردند و از سرهاى ايشان منارهها ساختند » .
( 3 ) . ايضا ، ص 370 ، « سلطان على پادشاه از آن واقف شد و با غازيان عظام به جانب اردبيل توجه فرمودند » .
( 4 ) . ايضا ، همان صفحه ، ( به اختصار ) : چون رستم بيك دچار توهم شد آيبه سلطان و حسين بيك على خانى پسر خال خود را همراه با سپاهى به اردبيل فرستاد . در نزديكى اردبيل با سلطان على ميرزا و صوفيان او روبرو شدند جنگى درگرفت و سلطان على ميرزا كشته شد .
همچنين ، ر . ك : حسن روملو . احسن التواريخ . تصحيح دكتر عبد الحسين نوايى ، تهران ، 1357 ش ، ج 2 ، صص 11 و 12 .