و بعد از اين شروع نماييم به احوال ميرزا بايسنقر كه رستم بيك به دفع او كمر بست و در جسركر جنگ شد . در آن معركه شيخ على پسر صوفى خليل از جانب رستم بيك به قتل آمد . روز ديگر ، محمد بيك بايندر و ملك محمود ديلمى قزوينى كه وزير رستم بيك شده بود به رسالت رفتند . جواب دادند كه سلطنت باز بلند پروازى است تا بر سر كه نشيند ، و دولت همايى است تا سايهء سعادت بر كه اندازد . چون ملك محمود سخندان بود به نصيحت حكايات موعظه گفت تا به مصالحه رضا دادند و قرار دادند كه هر سال ده هزار تومان جهت اخراجات ميرزا بايسنقر آورند كه او در شروان باشد . چون مصالحه شد رستم ميرزا بازگشت و به تبريز آمد و باز مصالحهء بايسنقر اعتبار نيافت . ميرزا رستم به عراق آمد جهت مخالفت كوسه حاجى « 1 » . ميرزا بايسنقر به تبريز آمد ، رستم ميرزا باز آمد و در رودخانهء آيدوغمش جنگ شد و بايسنقر به قتل آمد . اين در سال ثمان و تسعين و ثمان مائه ( 898 ) بود . مدت حكومت [ 555 ] بايسنقر ميرزا يك سال و نيم . « 2 »
سلطنت رستم بيك بن مقصود بيك بن حسن بيك
ميرزا رستم خليق بود و مردم را به خوش گويى رام خود كرد . عادل و باذل بود . شيخ محمد كججى در راه ميرزا [ رستم ] جانبازى و سربازى كرد ، و پير على بيك كمر اجتهاد بر ميان بست ، و ابراهيم بيك مردانگى به جاى آورد تا در سال سبع و تسعين و ثمان مائه ( 897 ) در تخت تبريز نشست و اين خواندند .
« شعر »
آيت رحمتى است بس كامل * گشته از اوج آسمان نازل
هامش
( 1 ) . ايضا ، صص 368 تا 369 ، « چون يك سال از سلطنت رستم بيك بگذشت كوسه حاجى بايندر در شهور سنهء مذكوره [ 898 ] در اصفهان با او ياغى شد ، رستم بيك به عراق آمد و بعضى امراء را به دفع كوسه حاجى نامزد فرمود و ايشان كار او را در حدود قم كفايت كردند و سر او نزد رستم بيك فرستادند » ، و تاريخ جهان آرا ، ص 255 .
( 2 ) . ايضا ، صص 369 تا 370 ، « . . . دو نوبت ميان امراى رستم بيك و بايسنقر ميرزا مقابله و مقاتله رفت و در نوبت دوم در حدود گنجه و بردع بايسنقر ميرزا در جنگ گرفتار شد . . . و در آخر شوال سنهء مذكوره به قتل آمد » .