آنكه سلوك ناهموار كرده بود و برادر او بود [ 549 ] . « 1 »
يعقوب ميرزا را بخت برگشت و ملاحظه صلهء رحم نكرد با وجود آنكه عمّهء يعقوب ميرزا در عقد سلطان جنيد پدر سلطان حيدر بود ، و خواهرش در عقد سلطان حيدر كه شهزادگان را خال باشد . اين بىمروّت سليمان بيك بيژن را فرستاد كه مدد فرخ يسار والى شروان باشد « 2 » تا وقتى كه سلطان حيدر را در شروان شهيد كردند « 3 » ، و فرزندان را مثل سلطان على ميرزا و شاه اسماعيل و برادر ديگر به قلعهء اصطخر [ فارس ] « 4 » بردند . لاجرم از عمر و جوانى بهره نديد در بيست و هشت [ سالگى ] وفات يافت ، در سال ست و تسعين و ثمان مائه ( 896 ) ، مدّت دوازده سال و نيم حكومت كرد . « 5 »
احوال ميرزا بايسنقر بن يعقوب ميرزا
چون سلطان يعقوب وفات نمود صوفى خليل ميرزا بايسنقر را به سلطنت برداشت و زمام اختيار به دست صوفى [ خليل ] بود « 6 » ، و شاهزادهها بدين تفصيل بودند .
اولى ، مسيح ميرزا بن حسن بيك ، محمود بيك بن اغورلو محمد بن حسن بيك ، رستم بيك بن مقصود بيك بن حسن بيك ، جهانگير بيك بن يوسف ميرزا بن حسن بيك ،
هامش
( 1 ) . قاضى شيخ على صدر نيز در نزد يعقوب بيك تقرب داشت . وى در سال ( 894 ه . ق . ) از سوى يعقوب بيك به مدت هفت ماه جهت رسيدگى به اوضاع سرزمين عراق عرب مأمور شد .
( ر . ك : احسن التواريخ ، ج 1 ، ص 624 )
( 2 ) . تكميل از لب التواريخ ، ص 364 ، ( به اختصار ) : پس از آن كه شيخ حيدر صفوى در سال ( 893 ه . ق . ) لشكر به شروان كشيد ، فرخ يسار پادشاه آن ديار از يعقوب ميرزا استمداد نمود . يعقوب بيك راه صلاح و صواب گم كرده و سليمان بيژن را با لشكر بسيار به كمك فرخ يسار فرستاد .
( 3 ) . ايضا ، همان صفحه ، « در حدود تبرسران » .
( 4 ) . تكميل قياسى بر اساس لب التواريخ و تاريخ جهان آرا .
( 5 ) . دربارهء چگونگى مرگ سلطان يعقوب آق قويونلو رجوع شود به : تاريخ جهان آرا ، ص 254 و همچنين به گزارش يك بازرگان گمنام ونيزى در كتاب : سفرنامههاى ونيزيان در ايران . ترجمهء دكتر منوچهر اميرى ، تهران ، 1349 ش ، صص 399 تا 400 .
( 6 ) . لب التواريخ ، ص 366 ، « چون كودك بود زمام امور پادشاهى به قبضهء اقتدار صوفى خليل درآمد » .
تاريخ جهان آرا ، ص 254 ، « صوفى خليل لله و مربى بايسنقر » بود .