الوند بيك بن يوسف ميرزا بن حسن بيك ، محمدى ميرزا بن يوسف ميرزا بن حسن بيك ، غضنفر بيك و احمد بيك بن اغورلو محمد بن حسن بيك ، سلطان مراد بن يعقوب ميرزا بن حسن بيك ، عبد الباقى ميرزا . ده نفر پادشاه زاده بودند و هر كدام را ارادهاى و هر يك به دست طايفهاى .
صوفى خليل در اين ميانه بايسنقر [ ميرزا ] را قبول كرد و [ على ميرزا ] « 1 » بن سلطان خليل را بكشت . بايندريه از او متنفر شدند ، و جمعى مسيح ميرزا را به پادشاهى برداشتند .
على خان بيك كه مقدّم [ بايندريه ] « 2 » بود بر مسيح ميرزا بيعت كرد ، و مسيح ميرزا پسر حسن بيك است . گفتند كه يك بطن در پيش است و لايق و زيبندهء شاهى است . صوفى [ خليل ] در كار خود مصرّ بود و گفت ،
« لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا »
. « 3 » با وجود آنكه بايسنقر ميرزا بيمار بود و لشكر كمى داشت توكّل كرد . حسين على بيك حمزه حاجيلو خازن [ با ] « 4 » صوفى [ خليل ] موافقت كرد . امراى مسيح ميرزا ميمنه و ميسره را در هم آوردند و آتش نبرد افروخته شد . در اول ، قايتمش كه چرخچى بود صوفى [ خليل ] را از پيش برداشت و به صف رسيد و منقلا را به هم زد [ 550 ] و مطلق اعتبار از كسى نكرد .
چون صوفى [ خليل ] مرد كارزار ديده [ و ] زهر هزار نبرد چشيده بود از جا نرفت و پاى توقف محكم كرد ، در قلب [ سپاه ] كسى نديد ، چون شير و پلنگ بغريد و به مسيح ميرزا رسانيد . عبد الباقى ميرزا چهره شد و شمشير به فرق صوفى [ خليل ] زد به مظنّه آنكه تا كمربند شكافته شد . آن پير سال خورده [ و ] كارآزموده زنجيرى در ميان دستار پيچيده بود شمشيرش كارى نكرد و اين ابيات به دو خواند .
« شعر »
هيچ مادر نزاد همچو تو كس * داد مردى نداد همچو تو كس
تا ابد باد دولتت باقى * تيغ تو خون خصم را ساقى
صوفى زخمى به شاهزاده مسيح زد و از سمند شهريارى به صد زارى انداخت ، و
هامش
( 1 ) . تصحيح قياسى ، متن : ميرزا على ميرزا . . . .
( 2 ) . تصحيح قياسى . متن : بايندر .
( 3 ) . سورهء انفال ( 8 ) ، آيهء 42 .
( 4 ) . تصحيح قياسى . متن : به .