تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
بدين آراستگى لشكر از هم فرو ريخت . او را به خيمه درآوردند و سرش را به مقراض اجل دور كردند . « شعر »
آوخ از جور چرخ بىپرگار * آوخ از غدر اين كهن غدّار
هر كجا تازه گلستانى ديد * يا رخ افروخته جوانى ديد
گلستان را چو خاك ره سازد * وان جوان را به خاك اندازد
صد دريغ از جمال و حسن صبيح * صد دريغ از جمال شاه مسيح
يعقوب بيك پسر محمود بيك را از عقب رسيدند و فرود آوردند ، و عبد الباقى بيك را مردم حشمى آورده امان يافت ، و محمود بيك پسر اغورلو محمد به قلعهء قهقهه رفت ، و غضنفر ميران شاهى به قتل رسيد ، و ولد سهراب بيك بر خانى به طالش رفت ، و زنگى شاه بيك پروانجى با بعضى مخصوصان ، در پاى مشعل در حضور صوفى [ خليل ] به ياسا رسيدند ، و رستم بيك بن مقصود بيك اطاعت اين جماعت كرده بود به قيد و بند درآمد ، و صوفى [ خليل ] را ميل به قيد او نبود ، اگر چه فلك را از زنجير مجرّه پستى نيايد و ماه را از طوق هاله شكستى روى ننمايد ، سرو را از آنچه زنجير آب در پاى كشند چه بىآب و رويى روى نمايد . رستم بيك را به قلعهء النجق فرستاد ، و از جانب محمود بيك بن اغورلو محمد ايلچى آمد كه فتح عراق به شمشير پدرم شده و قتل حسنعلى هم . ولد او منم ، صوفى اين حقوق [ را ] مرعى دارد ، اگر رعايت جانبين مىكند ديار بكر و آذربايجان از بايسنقر باشد و عراق و فارس از من . در اين قضيه شاه على بيك [ پرناك ] « 1 » و شاه محمد بيك كتابات نوشتند صوفى [ خليل ] برآشفت [ 551 ] .

محاربهء صوفى خليل با محمود بيك پسر اغورلو محمد

از جانب محمود بيك و مسيح ميرزا لشكر آمد ، صوفى ، بايسنقر ميرزا را تيب كرد و خود على حده صف كشيد . امير مغول كه از هرات گريخته آمده بود و ترتيب يافته در اين
هامش
( 1 ) . تكميل قياسى بر اساس تاريخ جهان آرا و لب التواريخ .