آورد .
و گرفتاران امير جهانشاه جماعت مذكورهاند : اول ، محمدى ميرزا پسرش ، ميرزا يوسف برادر او ، پير زاد بيك امير ديوان ، صفر شاه لله ، رستم بيك الپاوت ، « 1 » قاسم بيك [ پروانجى ] « 2 » و شيخ على بيك ، حسين بيك ، « 3 » اسكندر شهسوار [ 542 ] ، برادران قليچ اصلان ، اسكندر دو خارلو ، قايتمش امير آخور ، كور لله ، شاه وردى بهارلو « 4 » ، زيال آقا « 5 » ، ابو الحسن بيك ترخان ، شيخ بهلول ، فضل اللّه ، « 6 » اولاد عليشكر و سهراب بيك ترخان .
اين جماعت تمامى امراى نامىاند ، و هر كدام صاحب اويماق ، و از مردم متعين كمتر كسى بيرون رفت . يادگار محمد ميرزا بن سلطان محمد بايسنقر را جنديان گرفته آوردند جهت او اكرام كرد .
« بيت »
درآمد درآمد چو جان در بدن * به عدل و به احسان به وجه حسن
و ابو الحسن ترخان و شيخ بهلول و فضل اللّه جغتاى را به دو سپرد ، و انتظار گرفتارى ميرزا جهانشاه داشت كه به يك بار امراى دست بسته فرياد كردند كه آن مرد ابلق سوار را طلب كنند . چون آمد گفتند ، پادشاه بدين اسب سوار بود . از او پرسيدند ، جواب داد كه اين مرد را كه گرفتم جراحت داشت و از يراق و طلا آلات او دانستم كه پادشاه است يا امير بزرگ . نمىخواستم كه بكشم ، زارى كرد تا سرش بريدم و به دامان نهادم كه سوار شوم بيرون افتاد ، و مغاكى بود دور و دراز ديگر از عقب نرفتم . جمعى را همراه كردند سر جهانشاه بود كه آوردند . *
و جنگ حسنعلى بعد از فتح جهانشاه آنكه اول به تبريز رفت و ايلچى امير كبير را
هامش
( 1 ) . كتاب ديار بكريه ، ص 426 ، « رستم بيك الپاوت كه ديوان امارت تواجيان به دو متعلق بود » .
( 2 ) . تكميل قياسى بر اساس كتاب ديار بكريه و احسن التواريخ .
( 3 ) . كتاب ديار بكريه ، ص 427 ، « حسين امن اغلى » .
( 4 ) . ايضا ، همان صفحه ، « شاه ولى بهارلو » .
( 5 ) . ايضا ، همان صفحه ، « زيال » . احسن التواريخ ، ج 1 ، ص 461 ، « زال » .
( 6 ) . احسن التواريخ ، ج 1 ، ص 461 ، « فضل اللّه پيرزاد » .