تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣

فصل دوم احوال آق قويونلو

احوال فرخنده مآل امير كبير ابو النّصر حسن بيك

آباء و اجداد او از مردم الوسى مملكت ديار بكراند و خود پيشواى قوم بود و گوسفند و مال داشت ، اوقات مىگذرانيد و ملازمت هرگز اختيار نكرد . اقوام او دم از مصادقت امير تيمور مىزده‌اند ، و جدّش در سفر روم همراه بود . « 1 » و در راهها قجرچيگرى مىكرد و امير تيمور با او سخن مىگفت و احوال آن بلاد و آن ديار مىپرسيد . سعادت و دولت هم قرين حسن بيك شده بود و فرصت مىخواست تا وقتى كه در ديار بكر حاكم قوى نماند . امير كبير در فكر ملك گيرى شد با چهل كس همزبان گشت و اسلحه در ميان بار نهاده خروارى چند زغال به فروختن آوردند و بدين بهانه به قلعه درآمده [ و ] اسلحه پوشيدند و حاكم قرا حميد را در طرفة العينى به دار القرار فرستادند ، و سكّه و خطبه به نام امير كبير شد ، و دولت رهبرى به دو كرد كه چون سلطان شيخ جنيد پيش او آمد به قومى او
هامش
( 1 ) . جد اوزن حسن ، قرا عثمان نام داشت . ( ر . ك : لب التواريخ ، ص 359 ) .