مفاخرت جست و خواهر اعيانيهء خود را به دو داد ، و سلطان حيدر از او در وجود آمد ، « 1 » [ و سلطان حيدر ] هم بعد از شهادت [ 540 ] سلطان جنيد پيش او رفت دختر خود را علمشاه خاتون به دو داد كه شاه ماضى - عليه الرّحمة و المغفرة - از او در وجود آمد .
امير حسن بيك حميده صفات و خجسته ذات و رعيت دوست و فقير نواز و دشمن گداز بود . مهمات كليّه و جزويه به مشافهه مىگفتند ، و كسى را حاجت به وزير و اهل ديوان نبود . چون نماز صبح مىكرد نقارهء عدل مىزدند كه اين علامت ديوان پرسيدن بود . خود مىآمد و لباس درويشانه پوشيده ، كمرى از پشم شتر در ميان مىبست و پوستين برّه كه ابره نداشت و كنارهاى از پوست برّه بر آن ترتيب مىكردند در بر داشت بر سر تخت زرين قرار مىگرفت و از چپ و راست پادشهزادها و امراء قرار مىگرفتند و هر كس از فقير و درويش كه مىآمد پيش مىطلبيدند ، و پروانجى عجزه و مساكين در آن دور اعتبار داشت ، سخن فقيران را مىگفت و در مقام مهم سازى مىشد به يك كلمه از هم مىگذشت ، منشيان بلاغت دثار حاضر بودند احكام مىنوشتند و مىدادند ، و آن فقير خلاص مىشد و آن حكم را ثبات و بقاء بود و مطلق تغيير و تبديل نداشت ، و اهل فضل را اعتبار در خدمت پادشاه زياده بود و همه وقت از فقه و حديث و تفسير مىگذشت ، و حسن بيك را پيش از سلطنت هم سرى بدين طايفه بوده و از خود نقلها مىكرد ، چنانچه يكى از لوندان و نديمان حسن بيك روزى مطايبهاى كرده [ بود ] .
مطايبه
امير كبير به زبان تركى مىگفته كه « تنگرى بيله ديدى پيغمبر بيله بيوردى مسكينلار بيله ديارلار » . آن نديم گفته كه « مسكينلار پوخ بيلار » .
القصه ، عالم در زمان او امن [ و ] آباد بود ، جور و ظلم سر در گريبان عدم برده بود و عدل و انصاف در صد جا بساط فرح و سرور انداخته همه كس پاىكوبان و نشاطكنان
هامش
( 1 ) . خواهر اوزن حسن ، « مهد عليا خديجه بيگى آغا » نام داشت .
( ر . ك : حبيب السير ، ج 4 ، ص 425 و لب التواريخ ، ص 388 )