تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧

تعليقات

ص 64 - حسن روملو در احسن التواريخ داستان فرار قرا يوسف را با اهل و عيالش از مصر با تفصيل بيشترى آورده است . او مىنويسد : « روزى سلطان فرج در ميدان به چوگان بازى مشغول گرديد . قرا يوسف نيز با جمعى از ملازمان مثل پير عمر و سلطان خواجه و بايزيد و دلو موسى و ويس قورچى در برابر به چوگان بازى درآمدند و ساير تركمانان از دور نظاره مىكردند . امراى مصر را بازى ايشان موافق مزاج نيفتاد و حكم كردند كه تركمانان پياده شده سنگ ميدان را پاك كنند . به خاطر قرا يوسف خطور نمود كه ايشان را داعيهء گرفتن دارند . سواره نزد سلطان رفته عرض نمود كه ما مردمان غريبيم . اكنون به رخصت پادشاه به ديار خود مىرويم و در حال از ميدان به منزل خود آمده اهل و عيال را برداشته علم عزيمت به طرف ديار بكر برافراشت . امراى مصر خواستند كه وى را تعاقب نمايند سلطان مانع گشت . . . » . لازم به توضيح است ، سلطان احمد جلاير در اين فرار با قرا يوسف تركمان همراه نبود و بعدها خود به تنهايى از مصر گريخت . همان مؤلف مىنويسد : « بعد از فرار قرايوسف تركمان سلطان احمد جلاير را در مصر اعتبارى نماند . به طريق درويشان دراعه در دوش و نمدپوش به الم تمام متوجه شام گرديده از راه ديار بكر به حله شتافت و . . . » . ( ر . ك : احسن التواريخ ، ج 1 ، صص 32 تا 33 و 37 )