پسرش مرشد قلى بيك و شاهوردى بيك برادر شاه قلى سلطان با امراء و مردم استاجلو چند روز خدمات كردند ، و از اين جهت كه پادشاه به خانهء ايشان آمده علم مفاخرت به آسمان عزّ و رفعت برافراشتند .
« شعر »
آمد به برج بندگان ماه ثريا منزلت * اى ماه مهر افروز من بادا مبارك منزلت
خلوت سراى چشم و دل اين شسته و آن يك رفتهام * بخرام و بنشين شاه من هر جا كه مىخواهد دلت
و روز جمعه بيست و سيوم ربيع الاول سنهء ( 984 ) [ 680 ] ، ساعت شناسان به اسطرلاب طالع وقت معلوم كرده پادشاه به دولتخانه كه مقرّ سلطنت بىزوال است به فرخى و خرمى درآمد . اول ، به خانهء شروانى رفت كه والد مرحوم مدفون بود ، فاتحه خواند بعد از گريه و سوگوارى بر لطف و عنايت يزدانى شكرها كرد . و بعد از چند روز منصب عالى وزارت به دستور جهان و مشير دوران ، ميرزا شكر اللّه كه سابقا مستوفى بود شفقت كرد ، « 1 » و تاريخ « آصف برخيا » ( 984 ) شد ، و استيفاء به شاه قاضى كه اين هر دو منصب به جاى خود بود ، و تاج طلاى مرصّع و كمر طلاى مرصّع و دوات و قلم طلاى مرصع با قسب طلادوز و قباى زربفت به خلعت وزير دادند ، و فرمان قضا جريان شد كه با امراى ديوان هر روز نشيند و قضاى حاجت فقيران برآرد ، و مستوفى الممالك را هم خلعتهاى لايق شفقت شد ، و در روز چهارشنبه بيست و هفتم جمادى الاول كه علماى نجوم و هيأت به طالع سال ساعت قرار داده بودند ، پادشاه جهان ، فرمان فرماى دوران به خاطر خوش و دل خرّم بر سرير سلطنت و حكومت و عدالت و سياست نشست * ، و
هامش
( 1 ) . براى اطلاع بيشتر از شرح حال وى رجوع شود به :
احسن التواريخ ، ج 2 ، صص 716 تا 718 ، بخش توضيحات مصحح كتاب . همچنين ، تاريخ عالم آراى عباسى ، ج 1 ، صص 163 و 206 تا 207 و 212 ، و صادقى كتابدار : تذكرهء مجمع الخواص . ترجمهء دكتر عبد الرسول خيامپور .
تبريز ، 1327 ش ، صص 41 و 42 .