تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
ملاقات نشد ، در وقتى خوش و ساعتى دلكش شرف دست بوس دريافت ، و پادشاه جهان آنقدر محبت گوناگون ظاهر كرد كه ميرزا را نه يك جان اگر هزار جان بودى فدا مىكردى ، و رفقاى ميرزا همه به شرف [ 678 ] عتبه‌بوس رسيدند ، و حاكم همدان فولاد خليفهء شاملو نيز آمده بود ، در هر منزل جماعتى از قزلباش و تاجيك مىآمدند ، تا آنكه مسيب بيك ولد محمد خان تكلو و حسين بيك سولاق تكلو و اردوغدى بيك تكلو با قشون آراسته آمدند ، و چون ايشان را خلفا در قزوين طلب كرده بود ، آمده بودند و بر سر اللّه قلى سلطان استاجلو رفته او را با چهل كس كشته بودند [ و ] از اين حركت و هم داشتند ، پادشاه جهان استمالت داد و به الكاء و مواجب سربلند ساخت . چنانچه هر كدام را سه هزار تومان الكاء داد و مسيب بيك را امير الامرا كرد و خانى داد و به دامادى همشيره‌اش سربلند گردانيد . [ « مصراع » ] : « 1 »
اينها ز تو آيد و چنينها تو كنى
احوال اين مسيب بيك به جايى رسيده بود كه معاش يك روزه نداشت ، پادشاه مرحوم به دو غضب كرد و از قزوين اخراج نمود كه به خدمت برادر رود ، اسبى كه سوار شود نداشت ، و آن اخلاص كه او ورزيده بود و برادران را به خود متفق ساخته كه قزاق خان را با آن شكوه به قتل آرند اصلا منظور نشد . تا آنكه اين پادشاه جوان بخت در طرفة العينى سرش را به فرقدين رسانيد و تيول از قزوين شفقت كرد . و پيره محمد سلطان با دل شكسته و فكر بسيار آمد و توكل به كرم فياض على الاطلاق نمود . چون اعتقاد پيره [ محمد سلطان ] در ضمير منير پادشاه جاىگير شده بود از بوتهء اخلاص بىغش بيرون آمد و خالصا مخلصا نجات يافت ، و مراد خان را كه همراه او بود على خان بيك جهان بينش را بيرون كرد . از مردم استاجلو كسى كه پيش رفته بود مراد بيك قورچى تير و كمان بود كه شرف امارت يافت ، و فرخ زاد بيك ولد اغزى بوك هم به حكومت انهار و مزارع مغانات رفت ، و چون منزل به منزل طى شد در شانزدهم ربيع الاول نزول اجلال در آسياب رود قزوين شد . يك روز توقف كرده روز ديگر به باغ
هامش
( 1 ) . متن : ع .