بعد از اين حالات در وقتى خوش و ساعتى ميمون از قلعه به زير آمد و گفت :
« شعر »
شب يلداى مرا شد اثر صبح پديد * يافت قفل غمم از فاتحهء صبح كليد [ 677 ]
دل اگر خار جفا ديد خدا را منّت * كز گلستان امل يك گل مقصود بچيد
ور فلك كرد بعمدا دو سه روزى تقصير * بختم امروز قضا كرد و از او كينه كشيد
روز چهارشنبه كه آخر صفر بود توقف كرد ، از اطراف جوق جوق و گروه گروه از همه كس و همه جا در اين دو سه روز آنقدر مردم آمدند كه شماره نداشت ، و چون نگين قلعه را فرو گرفتند كه هيچ كس نمىدانست كه اينها از كجا آمدهاند و از چه طايفهاند .
« بيت »
نهاده روى به درگاه او وضيع و شريف * نهاده گوش به فرمان او قضا و قدر
از جانب قزوين قورچيان و ملازمان امراء از روى اخلاص توجه كردند و قريب پنج هزار كس در دو سه روز آمد . اول ، از امراء سليمان خليفهء شاملو كه الكاى او گرمرود و هشترود بود به قلعه آمد ، و حيدر سلطان تركمان به مشورت امراى پاى تخت با ارشاد نامه به عتبه بوسى آمد ، و مردم تركمان مثل ، على خان بيك داروغهء دفتر خانه و بابر بيك و محمد بيك ولد اللّه قلى كه سالها ديدهء انتظار در شاهراه آن پادشاه كامكار داشتند از روى صدق و اخلاص آمدند ، و پروانهوار به گرد شمع جمال آن خسرو صاحب اقبال گشتند ، و در مقابل اخلاص خود از شفقت بهرهور گشتند ، و هر كدام به خدمتى مأمور شدند .
على خان بيك پيش پيره محمد سلطان رفت كه او را استمالت دهد و ديدهء مرادخان به گز لك جفا بيرون آرد ، و پادشاه جهان تا اردبيل آمدند و بر سر قبور اجداد خود رفته زيارت كردند ، و از آنجا بيرون آمده در هر منزل از اكابر و اشراف مىآمدند و سر بر آستان مىنهادند .
بعد از آنكه چند منزل طى شد سلطان ابراهيم ميرزا با نويسندهاى اردو ، مثل ميرزا شكر اللّه و ميرزا سلمان و آقا زين الدين محمد و خواجه ابو القاسم آمد ، و شصت قطار شتر كه خيمه و بارگاه و بيوتات و خزانه بار داشتند آورد . روز اول و دوم به واسطهء ساعت