الهى كه اين نخل باغ مراد * كه دارد ثمر ميوهء عدل و داد
الهى كه اين شاه روشن روان * كزو پست شد نام نوشيروان
الهى كه اين گلبن باغ جود * كه شد خرم از وى رياض وجود
الهى كه اين سايهء كردگار * كه هست آفتاب سعادت مدار
الهى كه اين شاه فرخنده دل * كه بادا چو خضر نبى زنده دل
الهى كه اين سايهء ذو الجلال * كه مهريست تابان بر اوج كمال
الهى كه اين شاه عالم مدار * كزو تازه شد ملّت هشت و چار
فزون باد عمرش به اقبال و بخت * ز ريگ بيابان و برگ درخت
ز عدلش جهان بيت معمور باد * ز معمورهاش چشم بد دور باد
به فرمان او گردش ماه و مهر * نبيند زوالى ز دور سپهر
بود دولتش تا دم بىقصور * كه مهدى هادى نمايد ظهور
اكنون قلم خجسته رقم را به خوبى و خرمى جولان مىدهد در عرصهگاه ايران به ذكر احوال فرخنده فال ، پادشاه نوجوان فرمان فرماى اهل جهان كه به طالع سعد و دولت قوى و دل خوش در قلعهء قهقهه به اعتقاد درست به ذكر حق و عبادت خالق مشغول بود ، و كار خود را به خدا گذاشته ، دل در كرم و لطف او بسته ، شب و روز به مناجات قاضى الحاجات مشغول بود ، و اهل زمان به دعا دست برآورده بودند كه چه وقت خوش و ساعت دلكش باشد كه آن ماه تابان و آفتاب درخشان از محاق بيرون آمده اين عالم پير را جوان سازد ، و خلايق بدين ابيات مترنم بودند .
« شعر »
به آواز ابريشم و بانگ ناى * سمن عارضان پيش خسرو به پاى
بپوشيده زربفت شاهنشهى [ 675 ] * به سر بر نهاده كلاه مهى
ستايش كنندش كه اى شهريار * دلت خرّم و خاطرت هوشيار
جهان سر به سر زير رأى تو باد * هميشه سر تخت جاى تو باد