« بيت »
طبيبى كه باشد عجب زرد روى * از او داروى سرخرويى مجوى
بعد از اين حالات هر كس به واسطهء حفظ خود در جايى جمعيت كردند ، خلفا و طايفهء روملو و صوفيان در منزل خلفا بودند و سلطان محمود ميرزا با آن جماعت بود ، و حيدر سلطان تركمان و ولد سهراب خليفه و قورچيان تركمان با شمخال ، و مردم متفرقه در ميدان اسب بودند و سلطان سليمان در ميان ايشان بود ، و امير اصلان افشار گاهى در خانهء خود بود و گاهى در ميدان اسب ؛ و حسين بيك استاجلو با موافقان خود بر سر سلطان مصطفى جمعيت داشتند ، فاما اطاعت سلطان حيدر مىكردند و اراده نمودند كه به دولتخانه درآيند و سلطان حيدر را خلاص سازند . سلطان ابراهيم ميرزا به حال خود در خانهاش بود ، هر چند پيغام داد كه هر كس به حالت خود باشد تا وقتى كه ولى عهد آيد قبول نكردند . خود به خانهء حسين بيك آمد و گفت ، اين چه خيال نيك است چه مىكنى و به كجا مىروى و چه مىسازى ، به غير از اين كه بنشينى و دل در خدا بندى چارهاى ندارى تا وقتى كه صاحب تخت و تاج آيد و به غور حال هر كس رسد آنچه خواهد كند [ 672 ] ، همين قدر كه آوازهء رفتن شما به گوش آن جماعت مىرسد آن سيدزاده را سر از تن جدا مىكنند و تا قيامت لعن و طعن جهت خود حاصل مىكنى و كارى نمىسازى .
آنقدر مبالغه ميرزا ابراهيم كرد كه زال « 1 » او را دشنام داد . ميرزا آن را نشنيده انگاشت و مبالغه در همراهى ميرزا داشتند . از روى حكمت بيرون رفت و به خانهء خود درآمد و درها بست ، و صدر الدّين خان در اين وقت رسيد همه سوار شدند ، نزديك به غروب بود . اول ، خواستند كه از راه خيابان آيند ، مردم قلى بيك افشار والى كرمان و محمد قلى
هامش
ماه درگذشت . در اين باره رجوع شود به :
احسن التواريخ ، ج 2 ، صص 592 و 598 تا 600 ، خلاصة التواريخ ، ج 1 ، صص 588 و 592 تا 593 .
( 1 ) . احسن التواريخ ، ج 2 ، ص 606 ، « زال خان گرجى » .
خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 604 ، « زال بيك » .