اعتبارى ننهادى دفع تو واجب گشت .
به هر كس كه فرمودند كه نگهدارند در اكل و شرب مطلقا تقصيرى نبود [ 666 ] و آنچه طلب مىكرد حاضر مىساختند . در اول به قلعهء قهقههاش بردند و مدتى كه بود گاهى به خدمت اسماعيل ميرزا مىرسيد ، و ميرزا را به دو لطف بىاندازه بود ، چنانچه نذر نموده كه هر گاه از قلعه بيرون آمد و نوبت سلطنت به دو رسيد گيلان را به دو دهد .
الحمد للّه كه اين دولت دوباره او را ميسر گشت . در آخر از آنجا بيرون آورده به قلعه اصطخر فرستادند و يك صد تومان هر ساله ضروريات او مقرر گشت ، و خانه كوچش را از قزوين به كرمان بردند . و در گيلان كسى از سپهسالاران و بهادران [ و ] دده مردها نمانده [ است ] . شاه مراد نامى است و طالشه كولى كه در جنگل مىگردد به دستور شقال و فى الواقع در اين ده سال هر چند سعى كردند به دست نيامد . « 1 »
دو جنگ عظيم در گيلان واقع شد ، اول :
جنگ اوّل
كه در تنكابن واقع شد دوازده هزار كس بر سر شرف خان گرد آمدند و او چهار صد كس داشت ، و يك صد قورچى ديگر از قزوين رفتند و يك صد ديگر از اطراف آمدند ، شايد كه از سوار و پياده هزار كس شده باشند ، جنگ مردانه كردند و اين دوازده هزار را شكست دادند و تا سه چهار هزار [ كس ] كشته شد .
جنگ ثانى
مرتبهء دگر كه قورچيان به جهت دفع اشرار به لاهيجان رفته بودند يك صد و پنجاه كس
هامش
( 1 ) . براى آگاهى بيشتر از شرح حال خان احمد گيلانى و سرانجام وى رجوع شود به : احسن التواريخ ، ج 2 ، صص 558 تا 566 و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، صص 462 تا 477 و همچنين دربارهء مناسبات و مكاتبات سياسى وى رجوع شود به : فريدون نوزاد ( مصحح ) : نامههاى خان احمد خان گيلانى . انتشارات بنياد موقوفات دكتر محمود افشار . و همچنين ، كتاب شاه طهماسب مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى .