سر حد آذربايجان را كه امير الامرا بود در كمال ابهّت و جلال همراه نمود ، و او مردى بود عاقل و فرزانه ، لوازم رسالت به جاى آورد و تحفههاى پادشاهانه كه در هيچ عصر و زمان ، سلاطين دوران به يكديگر ارسال نكرده بودند [ تقديم سلطان سليم كرد . ]
از جملهء تحفهها ، شاهنامهاى بود كه شاه مرحوم در اوايل سلطنت كه مايل به خواندن و نوشتن بود و همواره كتّاب و نقاشان در خدمت آن پادشاه راه داشتند در مدت بيست سال به هم رسيده بود ، و ديگر چيزها در خور اين اول تعزيت پرسش نمودند .
« فى التعزية »
كه اى يادگار فريدون عصر * چه گويم ز اندوه بيرون ز حصر
گلستان دولت شد از گل تهى * نماند اين چمن را اميد بهى
دريغ آن جهاندار صاحبقران * كزو بود خلق جهان را امان
و مبارك بادى تهنيت و پادشاهى بدين قاعده كرد و گفت :
« فى التهنية »
اى در پناه چترت خورشيد پادشاهى [ 668 ] * محكوم امر و نهيت از ماه تا به ماهى
هم ملك توست ايمن از صدمت تزلزل * هم دور توست صابر از وصمت تباهى
از رأى توست عالى رايات كامكارى * در شأن توست نازل آيات پادشاهى
احترام شاه قلى سلطان بغايت شد و به واسطهء رسوم تعظيم او اكثر توره و قانون عثمانى را شكستند و دوستى به نوعى استحكام يافت كه هرگز ذلل و خلل نيابد .
وزير شاه قلى سلطان نقل نمود كه در اول ، چند روز تعظيمات از حد بيرون بود ، يك روزى وزير اعظم به تقريب گفت كه خواندگار محل رخصت تو را سوگندى خواهد داد در باب آنكه رسانيدهاند كه پسر اكبر سلطان بايزيد زنده است ديگرى را در عوض كشتهاند . شاه قلى سلطان زود به سوگند قيام نموده . اگر اندك تغافلى مىكرد و مىگفت ، من امير سرحدم بر امور سلاطين وقوف ندارم بغايت زبون مىشدند . بعد از تحقيق اين خبر در احترام تفاوت بسيار كرد و كم شد ، اما در دوستى خلاف نشد و همه وقت به