از [ قورچيان ] « 1 » استاجلو و غريبلر با پانزده هزار كس بىخلاف چهره مىشوند و وارث ملك ، ملك هاشم نامى را همراه داشتهاند . اين قورچى كارى كرد كه در زمانه افسانه ماند و كس اعتقاد نمىكند كه يك صد و پنجاه مرد چگونه پانزده هزار كس را هزيمت دهد ، اما خلاف نيست و واقع است ، اما اين حالت دست داده بوده كه مردم كيا احمد رشتى به مدد و اعانت مىآمدهاند و در وقتى كه عين حرب بوده و در ميانهء گير و دار كه فى الواقع قورچى پيش كرده بوده و شكست مىداده كه سياهى آن لشكر نمودار شده و اين جماعت فتح كردهاند . اين چنين دو فتح در اين زمانه كم واقع است .
وقايع بعد از فتح گيلان كه بعد از سنهء ( 974 ) تا زمان فوت پادشاه مغفور [ 667 ]
در حالتى كه فتح گيلان به كرم ملك ديّان واقع شد سلطان سليم والى روم به جاى پدر بود ، و محمد بيك چاوش باشى از راه دوستى به رسالت آمد و اعتبار كلّى او را كردند ، و سيرها فرمودند و سلاطين يكان يكان به ضيافت برده به عواطف خسروى سرافراز گشت ، و در محل رخصت نواب اعلى او را نشانيده به سلطان سليم پيغام دادند كه سلطنت او را باعث من شدم كه به محض قتل سلطان بايزيد بود .
« شعر »
در ايّام يارى و حفظ عهود * بسى سعى كرديم و خواهيم سود
بود رشتهء حب چو حبل متين * بود دوستى عين ماء معين
برون كن ز سر باد عجب و غرور * كه بر باد ندهى فراغ و حضور
بسى تاجداران با تخت و بخت * كه بر تختهء نعش بستند رخت
چو كين آورى كينستانى كنيم * شوى مهربان مهربانى كنيم
اگر گوهرت بايد و گر نهنگ * ز درياى من هر دو آيد به چنگ
درشتى و نرمى نمودم تو را * بدين هر دو قول آزمودم تو را
اين ابيات را برخواند و او را رخصت داد ، و بعد از او شاه قلى سلطان استاجلو حاكم
هامش
( 1 ) . تصحيح قياسى . متن : قورچى .