( 973 ) ، محمد چلبى از جانب سلطان سليم آمد كه بر جاى پدر نشسته بود و استحكام عهد و ميثاق داد و ايشان را اضطراب بوده كه پسر بزرگ سلطان بايزيد ، اورخان نام زنده است . چون تحقيق كردند يك باره تسلى شدند ، و بعد از رخصت محمد چلبى ، شاه قلى سلطان استاجلو با سيصد كس همه با كمر طلا و اكثر با زين نقره به روم رفتند و تحفه بسيار همراه برد . از جملهء تحفهها شاهنامه همراه برد كه در زمان شاه ماضى به هم رسيده بود و استادان بىمثل در آنجا كار كرده بودند و در سى سال اتمام يافته بود . *
و در همين سال حكومت هرات به سلطان محمد ميرزا دادند و شاه قلى سلطان يكان استاجلو لله شد . چون به حوالى ترشيز رسيدند عبد اللّه خان و ازبك خان و تينم خان « 1 » حاكم بلخ آمدند ، [ سلطان محمد ] ميرزا بىعلاج به قلعهء تربت درآمد و محصور شد . اين خبر كه به شاه رسيد فرمودند كه سلطان محمد را به امام حسين عليه السّلام سپردهام و او را گزندى نمىرسد . يك دو مرتبه يورش كردند نتوانستند گرفت . در آخر به هم درافتادند و كوچ كرده رفتند و ميرزا بيرون آمد و به هرات رفت .
و على سلطان ازبك در اين سال وفات يافت ، خوارزم را حاجم خان متصرف شد و در نسا و ابيورد و درون هم دخل كرد و رجوع بدين درگاه نمود و پسرش را به درگاه فرستاد كه دايم در خدمت باشد و هنوز در درگاه است [ 664 ] .
رفتن امراء همراه معصوم بيك به تسخير گيلان
در سال اربع و سبعين و تسع مائه ( 974 ) ، نواب اعلى به فكر گيلان و خان احمد افتاد
هامش
- در داخل مسجد بر روى ديوارى نصب شده است . طول اين كتيبه 72 / 1 متر و عرض آن 12 / 1 متر است .
جهت اطلاع بيشتر رجوع شود به : ( تاريخ تبريز ، صص 109 تا 110 و نشريهء دانشكدهء ادبيات تبريز ، مقالهء حاج حسين آقاى نخجوانى ، دورهء ششم ، شمارهء اول ) .
( 1 ) . احسن التواريخ ، ج 2 ، ص 585 ، « تنم خان » . پاورقى ، نسخهء بدل ، « شم خان » .
خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 576 ، « قليم خان » . پاورقى ، نسخهء بدل ، « يتيم » .