در آن دم كه مىزد دم دردناك * زن و مرد را بود بيم هلاك
ز دست مرض شد طبيعت زبون * نه آرام ماند و نه صبر و سكون
ز تاب مرض چون زبون شد مزاج * نه تخت آمدش سودمند و نه تاج
القصه ، سفارش جمعى كه خدمت او كرده بودند نمود ، و التماس كرد كه اگر از ايشان گناهى در وجود آمده باشد درپذيرد و آزارى نرساند . شاه دين پناه قبول فرمودند و به رضاى او كلمات گفتند . شاهزاده پر حسرت در شب چهارشنبه چهاردهم جمادى الاول به عالم بقاء رفت . در سال تسع و ستين و تسع مائه ( 969 ) ، نعش او را به شاهزاده حسين بردند ، و مير تقى الدّين محمّد صدر و ملّا عماد الدين قارى و يولقلى بيك ايشك آقاسى او را به قم بردند و در ستى فاطمه مدفون شد .
« شعر »
بر در مرگيم بينوا و توانگر * و آنكه نميرد ، نزاده است ز مادر
و ملا معين استر آبادى اين تاريخ گفته :
« التاريخ » [ 660 ]
زد پير فلك جامهء اطلس در نيل * باريست عزا كه تاب آن نارد پيل
تقدير نگر كه گشته سلطانم را * تاريخ وفات « بنت شاه اسمعيل » ( 969 )
ولادت سلطانم ، [ سال ] خمس و عشرين و تسع مائه ( 925 ) ، چنانچه عمرش چهل و پنج [ سال ] بوده « 1 » .
احوال عيسى خان ولد لوند گرجى
مجملى از احوال عيسى خان آنكه از پدر رو [ ى ] گردان شد و به درگاه قبلهء حاجات آمد و كلمهء مسلمانى گفت ، و اين مصرع تاريخ است .
هامش
( 1 ) . قاضى احمد قمى در اثر خود ، شرح مفصلى در خصايل و فضايل اخلاقى و معنوى اين شاهزاده خانم آورده است .
( ر . ك : خلاصة التواريخ ، ج 1 ، صص 430 تا 431 . ايضا ، مولانا محتشم كاشانى : ديوان شعر . به اهتمام دكتر سيد حسن سادات ناصرى ، تهران ، 1373 ش ، ص 527 ) .