تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
چون رخوت او را طلبيدند مسودهء مكتوبى كه به پدرش نوشته بود ظاهر شد ، مضمون آنكه جانب برادرم را آنقدر نگه داشتى كه من محتاج به كافران شدم و پناه بديشان آوردم . در اين وقت كه او گرفتار بود [ ايلچيان خواندگار ] على پاشا بيگلر بيگى [ مرعش ] « 1 » و حسن آقا قاپوچى باشى به رسالت آمدند ، و خذلان او را [ 658 ] نسبت به پدر گفتند و كمر طلاى مرصّع و شمشير مرصّع و اقمشهء نفيس و اسبهاى عربى آوردند ، و جعفر سلطان كنگرلو به رسالت رفت و از آنجا على چاوش همراه انس قلى وزير جعفر سلطان آمد ، و ولى بيك مير آخور كه رفته بود [ با ] خسرو پاشا والى وان و على آقا چاوش باشى و سنان بيك چاشنى گير يعنى سفر [ ه ] چى آمدند ، و دويست كس همراه بود و پيشكش و عهدنامه‌ها همراه بود و اين در سال ثمان و ستين و تسع مائه ( 968 ) بود . و در سال تسع و ستين و تسع مائه ( 969 ) ، سلطان بايزيد را با چهار پسر ، روز پنج شنبه [ بيست و يكم ] « 2 » ذى قعده به چاوش باشى على آقا نام به فرمودهء خواندگار سپردند كه او ملازم سليم بود به دو تسليم شد . هر پنج را در ميدان سعادت خبه كردند و جسدشان را خسرو پاشا به روم برد ، و عبدى بيك شيرازى كه اول مستوفى بود و الحال رقم‌نويس است تاريخ پيدا كرده كه « پنج كم از زمرهء عثمانيان » . هر گاه كه « زمرهء عثمانيان » ( 974 ) را حساب مىكنيم نهصد و هفتاد و چهار است ، پنج چون كم شود نهصد و شصت و نه ( 969 ) است . لطافت اين تاريخ در اين است كه پنج چون كم مىشود آن پنج تن‌اند . اين خبر را حسين بيك قلخانچى اغلى به روم برد ، و در سال سبعين و تسع مائه ( 970 ) كه جعفر سلطان آمد ، الياس بيك سى هزار تومان و چهل اسب با جلهاى زربفت و چهار قب طلا و ديگر تحفه‌ها آورد ، و بعد از همه حمزه سلطان طالش [ به رسالت ] رفت و تحفه‌ها برد و صلح و سداد مؤكد شد ، و حيدر بيك امير شكار ، جانور بسيار از شونقار و باز سفيد و چرخ و شاهين همراه برد ، و در اين وقت به غزاى كفّار رفته بود كه وفات يافت .
هامش
( 1 ) . تصحيح قياسى براساس تاريخ جهان آرا ، ص 306 ، متن : مراش . ( 2 ) . تكميل براساس تاريخ جهان آرا و احسن التواريخ .
جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 219 | بوداق منشى قزوينى / محسن بهرام نژاد