تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
چون نيلوفر كه از طلوع آفتاب خرم شود شادكامى كردند ، و به سركار خاصهء او تا ده هزار تومان اسباب و يراق داد و آنقدر عطاء فرمود كه به زنهار آمدند ، امّا او گربزوار سرى در زير و چشمى نرم داشت و مطلقا تواضع نمىكرد ، و پادشاه به دست مبارك خود اتاقه بر سرش زد و جيقه نهاد اكرام ننمود . از اين بىادبيها و استغناى او خاطر انور پادشاه درهم بود ، اول بار على آقا آغچه سقال به رسالت رفت نزد خواندگار ، و ارشتى نزد سليم ، و عرض گناه سلطان بايزيد شد ، و دلوقدوز و سنان مير آخور او را به حال [ 657 ] خود نمىگذاشتند و از هر جا سخنان مىرسانيدند . قرا اغورلو و محمود چركس و مصطفى نشانچى به حسن بيك يوزباشى گفتند . [ سلطان بايزيد ] واقف شد همه را خبه كرد ، و شاه تغافل نمود و اگر به يكى از ايشان نواب اعلى لطفى مىنمود يا خلعتى مىداد على الفور او را دفع مىكردند ، و جهت او بهانه‌اى و تهمتى به هم مىرسيد . روزى او را به باغ طلب شد و شاه فرمودند كه به غير از مردم سلطان بايزيد كسى ديگر نباشد ، و طعامها و شربتها در هر جا طبخ مىشد و در كمال صفا و خرمى پادشاه پيش آمده بودند . عرب محمد نامى بود از طرابزون ، مرد شيعه و غلام خاص امير المؤمنين و چيزى فهميده بود به طريق رمز گفت ، نواب بيرون رفتند . [ سلطان بايزيد ] همان شب عرب مظلوم مرحوم را بكشت . بعد از اين كسى تحمل نكرد ، عوام هجوم آوردند و پادشاه برگشت و آغاز طعن و لعن شد . روز ديگر كه جمعه بود امراء رفتند و آوردند و نواب به گرفتن او تن در داد و مقرر كرد كه چون به بام رود او را بگيرند . پادشاه به بام برآمد و فرياد كرد كه بگيرند ، در طرفة العينى همه را گرفتند و بستند و آوردند . اين زبونان همچو زنان و دختران تن به گرفتن و كشتن در دادند و از يكى مردى فهم نشد . نواب اعلى چون در اول تميز نموده بود و طايفه به طايفه را مىدانست صوفيان صافى خلاص شدند و باقى به ياسا رسيدند . و سلطان بايزيد در ميان ديوانخانه و حرم محبوس ماند و جمعى موكل او شد كه نگه دارند و چهار پسر او را به امراء سپردند . اول ، اورخان را كه بزرگتر بود به حسن بيك يوزباشى ، و سلطان محمود به معصوم بيك ، و سلطان محمد به سوندوك بيك قورچى باشى ، و سلطان عبد اللّه به مير سيّد شريف .
جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 218 | بوداق منشى قزوينى / محسن بهرام نژاد