تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
به خود قرار نداده بودند و مىخواستند كه از جانب وان و وسطان بيرون روند و به عراق عرب درآيند . اين خبر كه به نواب اعلى رسيد آقا ملّاى وزير قزوين را با سيد شمس ديلكانى كه به رسالت رفته بود و اللّه ويران مهماندار آمدند ، و تحفهء بسيار آوردند و ميرزا عطاء الله خوزانى اصفهانى كه وزير با اعتبار كلّ آذربايجان و شروانات و شكى و گرجى بود با اسباب و جمعيت بسيار آمد و ما يحتاج آورد و آنچه ايشان را ضرورت مىشد مىداد ، بعد از اين خاطر به آمدن قرار دادند و در اثناء اين ، سنان بيك كه گرفتار شده بود و دعوى صلح كرده با دوراق نامى [ 656 ] ملازم سلطان سليم آمد و جواب او موقوف به ملاقات شد ، و حسن بيك يوزباشى با يراق بسيار به تبريز آمد ، و سلطان بايزيد را در هشت بهشت مكرّر ضيافت كرد ، و منزل به منزل در ماه محرم سال سبع و ستين و تسع مائه ( 967 ) با شكوه و صلابت تمام به قزوين درآورد ، و ده هزار كس همراه او بود . احترام او بيش از حد و اندازه شد ، نواب اعلى در ميدان مجدد « 1 » كه هنوز صحرا بود خيمه و خرگاه زدند و اسباب صحبت پادشاهانه مهيا شد . چون سلطان بايزيد نمودار گشت نواب اعلى پياده استقبال كردند و يكديگر را در آغوش گرفتند و اين پادشاه شيردل مطلقا ملاحظه نكرد و در ميانهء اين ده هزار تن درآمد . چنانچه همه كس تعجب كردند ، و جا و منزل او دولتخانهء قديم معين گشت . پادشاه ذى جاه دست به دعا برداشت و گفت كه الحمد للّه كه بر هر در مراد كه دست زدم و حلقهء آرزو جنبانيدم بىكليد گشاده شد ، و روى اميد به هر جانب كه آوردم مقصود و مطلوب دو اسبه استقبال كرد . مجالس گوناگون با روميان داشتند و هر كدام را در خور خود اعتبار دادند و اخبار به اطراف و جوانب بردند و از معتبران هر كدام را به سلطانى و خانى فرستادند تا رعايت يابند . روميان را كه چون غنچه دلى تنگ و خاطرى دژم و درهم بود همچو گل كه از باد صبا شكفته شود خندهء شادمانى زدند ، و هر كس را بنفشه مثال قامتى شكسته و درهم بود ،
هامش
( 1 ) . تكملة الاخبار ، ص 115 ، « ميدان جعفر آباد » . احسن التواريخ ، ج 2 ، ص 526 ، « ميدان قزوين » . خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 406 ، « ميدان سعادت » .