و تعريف اين پادشهزاده از حد بيرون و از غايت افزون است ، چنانچه كمال اسماعيل گويد :
« شعر »
چنان بود پدرى كش چنين بود فرزند * چنين سزد عرضى كش چنان بود جوهر
آوردهاند كه سيادت پناه مرتضى ممالك اسلام را دخترى بود از همشيرهء شاه عالم ، خانش خانم نام كه از مادر جدا بودند ، و او را دخترى بود كه در لطافت و عصمت طاق و در عفت و خوش خويى يگانهء آفاق [ 651 ] ، و تا سايهء عصمت دست در دامن آفتاب زده همچو او سايهپرورى نديده ، و تا ماه در حجلهء هاله روى پوشى نموده مانند او عفت پرورى از افق حياء سر بر نياورده ، آينه تا روى نامحرم ديده به هيچ گونه از او نشانى نيافته ، و آفتاب به هر جانب گرديده در سرا پردهاش بار نداشته .
« شعر »
بود مريم از جان دعا گوى او * عبادت كنان پيش ابروى او
گل ناز پرورد آل رسول * چراغ شبستان و زوج بتول
القصه ،
« شعر »
به وقتى كه طالع سزاوار بود * قران مه و زهره در كار بود
ببستند ساعت شناسان عهد * به هم عقد آن هر دو گوهر به جهد
چو تاريخ سالش در اين بوستان * نشانى همىجستم از دوستان
نوايى به گوش آمد از بلبلى * كه تاريخ عقد است « شاخ گلى » ( 961 )
امراء و مقربان چند روز در باغ عشرت آباد به عشرت مشغول بودند ، مجلسى شد كه سالخوردها نقل كردند كه كس هرگز نديده و نشنيده ، مثل اين هنگامهاى طوى كان گل سمرقند است كه سلطان تيمور كرده .