محاربهء اسماعيل ميرزا با اسكندر پاشا و فتح او
چون اسكندر پاشا به ارض روم جهت فتنه و فساد آمده بود و همه وقت تهيهء آشوب مىكرد ، اسماعيل ميرزا با امراء مثل شاه قلى سلطان استاجلو كه للهاش بود و شاهوردى سلطان قاجار للهء سابق ، و بدر خان استاجلو و محمدى خان موصلو و امير غيب سلطان استاجلو و الغ بيك سعدلو با امراى پايه و مقربان خاص و بعضى از [ قورچيان ] « 1 » فرستادند و لشكر [ اسكندر ] پاشا سى هزار بود ، جمعى كه پيش رفته بودند و مقدمهء جنگ كرده دفعه به دفعه خبر مىآمد كه شكست يافتهاند و پيش نمىتوانند رفت ، و [ اسماعيل ] ميرزا مىخواست كه خود را برساند ، [ اما ] امراء مانع بودند كه مبادا آغاز شباب و جوانى است قصورى شود ، هر چند ميرزا مبالغه كرد لله و امراء رضا ندادند .
ميرزا به يك بار عنان شجاعت بدست گرفت و از ميان بيرون تاخت و خود را رسانيد ، و جنگى كرد كه اسكندر اگر زنده بودى بوسه بر دست و پايش دادى . ايشك احمد كه وكيل بدر خان بود و الغ بيك سعدلو خود را به اسكندر پاشا رسانيدند و او را زخم زدند .
ماديان عربى سوار بود به در رفت و شكست به لشكرش رسيد ، و كسر عيسى « 2 » كه از معتبران بود گرفتار شد ، و محمدى خان در اين جنگ بهادرى كرد ، [ و ] قريب سه هزار كس از رومى به قتل آمد . اين فتح عظيم است و بعد از اين به قلعهء بارگيرى رفتند ، و محمد بيك ذكر اغلى كوتوال قلعه را شكستند و قلعه را گرفتند ، و كتابت خاصگى « 3 » جهت صلح به شاهزاده سلطانم آمد و مير شمس ديلكانى به رسالت رفت [ 649 ] ، و قشلاق [ در ] نخجوان شد و قاضى جهان معزول كه به عتبهبوس آمده بود در ( 17 ) ذى حجه اين سال وفات يافت ، « 4 » و سلطان مصطفى پسر خواندگار را پدر به فرمودهء رستم پاشا به قتل آورد . [ و ] تاريخ [ اين واقعه ] « مكر رستم » ( 960 ) [ يافتند ] . خواندگار بدين اغراض سال ديگر آمد .
هامش
( 1 ) . تصحيح قياسى . متن : قورچى .
( 2 ) . در متن چنين آمده است . احسن التواريخ ، ج 2 ، ص 417 ، « كبير عيسى حاكم مرعش » .
( 3 ) . تكملة الاخبار ، ص 106 ، « . . . خاصگى سلطان منكوحهء او و دخترش كتابات . . . » .
( 4 ) . تاريخ جهان آرا ، ص 301 ، « . . . حين معاودت در زنجان وقت غروب . . . » .