تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
كشيد در مغاره‌اى آرميد و به اطراف خندق زد و پناه نمود ، بعضى از سلاطين ديوانه‌گون كه معركه نديده بودند با هم به دعوى افتادند و نوبت به يكديگر ندادند . اول ، شاهقلى سلطان كه دعوى خون برادرش كچل شاهوردى مىنمود در وقتى كه [ 653 ] حاكم استر آباد بود اباى تركمان او را كشت ، و يادگار محمد ترخان و رستم خان افشار با يكديگر دعوى شجاعت داشتند ، و ابراهيم خان حاكم استر آباد شده بود مىخواست كه نامى برآرد ، از هر سرى آوازى برآمد و هيچ كدام نوبت به يكديگر نمىدادند تا آنكه روزى سوار شدند كه خصم را ترس دهند . تا آنكه اباى حرام زاده به على سلطان گفت كه كار از دست و تير از شست گذشته به غير از جنگ علاجى نيست ، تو مردانه پايدار باش كه من از عقب خصم در مىآيم و بر شتر و سايسخانه شپهء تير مىكنم و صف و تيپ را در هم مىشكنم ، اگر تو مردى كنى و از جانب ديگر درآيى از پيش بر مىداريم . تير تدبير اين حرام زاده بر هدف تقدير آمد ، و از امراى صغار مثل ، احمد سلطان شاملو و مقصود بيك ايمور و ديگر آقاها هر چند فرياد زدند كه هزار كس با يك امير دلاور اول دفع ابا كند و نگذارد كه او نزديك آيد كسى قبول نكرد . آمدن ابا بود و لشكر را بر هم زدن . كسى ندانست كه چه مىشود ، حيران ماندند و يادگار محمد و رستم خان و حسن سلطان فتح اغلى كه پيش رفتند همچو باران تير را از عقب خندق ريختند ، چون ديدند كه ابا از عقب سر درآمد و همه را به هم زد مردم على سلطان هم دليرانه درآمدند و ميمنه و ميسره كه نمانده بود بر هم زدند . آن مدهوش بىهوش بدرخان مسخ شد ، اكثر غزلباش خود را به آب زد و غرق شد ، و مؤلف از مقصود بيك ايمور شنيدم كه گفت ، آنقدر مردم غرقه شده بودند كه پا بر پشت ايشان نهاده مىشايست گذشت كه قدم تر نمىشد كه كشته بر روى كشته بود . بدرخان و يادگار محمد و عباس على چرنداب و مقصود بيك ايمور را گرفتند ، و باقى امراء به قتل آمدند . اين چنين شكستى بىجهت و بىتدبير واقع شد . و حالت ديگر در