تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩

آمدن خواندگار روم مرتبهء چهارم

در سال احدى [ و ] ستين و تسع مائه ( 961 ) ، خواندگار روم آمد ، و از نخجوان و آن حدود پيش نرفت ، و در اين دفعه لشكرى به هم رسيده بود كه انديشه و خيال از حساب و شمار آن عاجز بود ، و زياد اغلى با پنج هزار كس تا پاسين رفت و كوشش كرد و آنچه از ده امير بزرگ واقع شود او تنها به جاى آورد ، و محمدى خان هم غيرت نمود و سنان بيك كه از معتبران بود گرفتار گشت و او را نكشتند و باعث صلح شد و همراه شاه قلى بيك قاجار رفت و از عقب او فرخ‌زاد بيك ايشيك آقاسى روانه گشت . پادشاه به سفر گرجى رفت و غنيمت آورد ، چنانچه سى هزار به قلم آمد و به قراباغ آمد ، و فرخ‌زاد [ بيك ] بازگشت و تيبت آقا رفت ، و هم در اين سال خبر آمد كه عبد اللّه خان در شروان با قاسم ميرزا كه وارث مملكت بود جنگ كرد ، و بيست هزار كس را با دو هزار كس شكست داد . فى الواقع اين چنين بود و از اين جنگى در اين قرن كسى نكرده بود ، ديگر در شروان كسى سر بر نياورد و امن آباد شده [ و ] اين سال توشقان ئيل [ بود ] .

عروسى اسماعيل ميرزا در تبريز و خواستارى دختر شاه نعمت اللّه

به روزى كه نيك اخترى يار بود * نمودار دولت پديدار بود
گزيده‌ترين روزى از روزگار * چو عيدى همايون به فصل بهار
برافراخت شاه جهان تاج زر * برافروخته تخت شاهى به فر
كمر بست با فرّ شاهنشهى * جهان سر به سر گشت او را رهى
كه جاويد بادا جهان سر به سر * بفرمانت اى خسرو تاجور
فلك تا ز كتم عدم شد پديد * نظير تو صاحبقرانى نديد
همه عالم از عدلت آباد باد * كه لطف الهى تو را داد داد
چون خسرو زمان و پادشاه دوران [ 650 ] به تخت سلطنت تبريز آمد و جهان [ را ] سر به سر به فرمان و خصم را زبون و پريشان ديد شكر ايزدى به جا [ ى ] آورد ، و بدين خرمى به خاطر آورد كه جشنى سازد و صحبتى پردازد و فرزند سعادتمند را به دامادى بر افرازد .