چون على سلطان به اردو رفت در ساوخ بلاغ او را گرجيان به لگد كشتند . و هم در اين سال ، مشهد مقدّس را به ابراهيم ميرزا شفقت شد ، و مير اسد اللّه صدر وفات كرد .
اول ، جاى او را به مير سيد على پسرش و مير محمد يوسف استر آبادى دادند و باز از ايشان گرفته به مير تقى الدين محمد ولد مير معز الدين محمد اصفهانى دادند .
و در سال اربع و ستين و تسع مائه ( 964 ) ، سوندوك بيك به هرات رفت و سلطان محمد ميرزا را برد و اسماعيل ميرزا را به ساوه آورد ، [ و ] معصوم بيك آمد و شاهزاده را به قلعهء قهقهه برد و اغذيه و اشربه ماه به ماه مىبردند و جمعى در خدمت مقرر شدند ، مثل حبيب بيك برادر حسن بيك ، و جمعى را از مقربان به قلعه فرستادند و بعضى را سياست كردند ، و هم در اين سال محمد خان وفات كرد .
محاربهء امراء با على سلطان و شكست يافتن
در سال خمس و ستين و تسع مائه ( 965 ) اباى تركمان در استر آباد تسلط پيدا كرد ، امراى نامدار مثل بدر خان و شاه قلى خليفه مهردار و ابراهيم خان [ حاكم ] شيراز و رستم خان افشار و يادگار محمد موصلو و حسن سلطان فتح اغلى و شاه قلى سلطان و عباس قلى سلطان و مقصود بيك ايمور مقرر شد و به استر آباد درآمدند . در اول شاه قلى خليفه كارهاى نيكو كرد و چشم لجنهء « 1 » تركمان را ترسانيد ، و على سلطان ازبك از خوارزم آمد و چون اين لشكر آراسته [ را ] ديد از آمدن پشيمان بود بر در مسكنت و اعتذار نشست و استكبار از دست بداد ، و فرمان قضا جريان شده بود كه با على سلطان جنگ نكنند ، در ما بين اين روايات شاه قلى خليفه وفات كرد شاخ لشكر شكست . با وجود [ اين ] ، على سلطان هنوز عاجز بود به مجرد اندك ملايمتى باز مىرفت ، خود را به كنار آب گرگان
هامش
( 1 ) . منظور گروهى از مردم ترك است كه براى جنگيدن گرد آمده بودند . ( ر . ك : فرهنگ معين ) .
تاريخ جهان آرا ، ص 303 ، « بر سر تركمان اوغلو » .
تكملة الاخبار ، ص 112 ، « مردم يقهء تركمان » .
عالم آراى شاه طهماسب ، ص 292 ، « مردمان يخه تركمان » .