جمع شدند . او سر از همدان بيرون كرد و مردم بهرام ميرزا را [ 644 ] با زن و فرزند او همراه برد ، و مردم چراغ سلطان هم غارت يافتند .
چون دولت رهبر او نبود به جانب قزوين نيامد كه زن و فرزند غزلباش بسيار بود و مال و اسباب بىنهايت ؛ از راه قم به در رفت مردم آمدند و در قم و كاشان او را درآوردند به كسى آزار نرسانيد . چون به اصفهان رفت بنابر آنكه خانه كوچ نواب اعلى در آنجا بود قلعه را ندادند ، و او هم توقف نكرد و محمد بيك افشار كه امير كبير او بود مىخواست كه ميرزا را به ميانهء افشار برد كه آن طايفه بر سر او جمعيت نمايند . چون رفتند هيچ كس او را نديد و انگشت به . . . « 1 » حيران ماند ، و نواب اعلى از عقب رومى بازگشته به تبريز آمدند و امراء را همراه بهرام ميرزا به دفع و گرفتن القاس فرستادند ، و القاس به جانب دزفول و شوشتر رفت و مردم او رفتند و كسى بر سرش نماند ، و القاس توجه به بغداد نمود و ديگر او را روى رفتن پيش خواندگار نماند .
و نواب اعلى به قزوين آمدند ، و قاضى جهان از وزارت معزول شد « 2 » و معصوم بيك صفوى امير ديوان شد ، و ميرزا بيك سابقى كه وزير قورچى باشى بود وزير گشت ، و باغ سعادت آباد را كه ديوار آن كشيده بودند درخت نشاندند و تعمير نمودند و عمارات ساختند ، اول سال تاريخ ساختن باغ آنكه « هر گاه كه گل ز باغ بيرون آرى » ( 953 ) ؛ و اين قاعده است كه باغ يك هزار و سه است ، هر گاه كه گل از آن بيرون آريم پنجاه است ، از آن كسر شد نهصد و پنجاه و سه ( 953 ) شد كه ابتداى ساختن باغ است ، و سال ساختن عمارت درگاه باغ اين است .
رفتن نواب كامياب به ييلاق جقتو و نقتو و گرفتارى القاس
و در سال ست و خمسين و تسع مائه ( 956 ) ، نواب اعلى به ييلاق جقتو و نقتو نزول
هامش
( 1 ) . يك كلمه حذف شد .
( 2 ) . تاريخ جهان آرا ، ص 301 ، « . . . از منصب استعفا كردند . . . » . ايضا ، تكملة الاخبار ، ص 107 ، خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 337 .