تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١

آمدن خواندگار روم به ايران به تقرير القاس

چون اين بىسعادت القاس از برادر با وجود اين همه مهربانى رو [ ى ] گردان شد ، حق تعالى او را فرصت نداد و بهره از دولت نديد . اگر چه چند روزى خواندگار او را ريشخند كرد ، چون دانست كه او بىسعادت است ديگر به دو اعتماد نكرد . چون امراى غزلباش كه در روم بودند بعضى حكايتها خاطر نشان خواندگار كردند و گفتند كه او هم وارث ملك است ، اگر خواندگار او را همراه ببرد البته لشكرى رو [ ى ] گردان مىشوند و به دو رجوع مىكنند . بدين آرزو و هوس آمد و نواب اعلى خانه كوچ همراه سيّد محمد كمونه به اصفهان فرستاد ، و خود به طرف [ اهر ] « 1 » و [ تومان ] مشكين به در رفت ، و لشكر را چهار حصّه كرده بود ، در هر حصّه دوازده هزار بودند و به نوبت قراولى مىكردند . خواندگار و القاس تا تبريز آمد يك قلغچى [ با ] « 2 » القاس نرفت . خواندگار چهار روز توقف در تبريز نمود بعد از آن به پاشاها و وزراء گفت كه « بزه گلن شيخ اغلى كورايمش » . و از تبريز معاودت نمود و نواب اعلى را اصلا پروايى نبود و هر روزى بوى نوكر مىگرفت ، و شاه منصور بيك سياه منصور با پنجاه كس به مرند رفت و دلو محمد را با پنجاه كس گرفته آورد و مرتبهء امارت يافت ، و خواندگار از راه طسوج و شبستر به در رفت ، و محمدى خان موصلو كه تا بين ابراهيم خان بود و در قراولى رخصت از ابراهيم خان طلبيد نداد و آزار كرد . محمدى خان غافل رفت و در روز كوچ به عقب او درآمد و پانصد كس داشت ، با سه هزار كس جنگ كرد و فتح نمود و صد كس از معتبران رومى را زنده و مرده گرفته آورد ، و اين فتح عظيم بود و اين معنى ترتيب محمدى خان شد . در رفتن خواندگار ، وان را از شاه على سلطان به صلح گرفت و به تصرف درآورد و نواب اعلى او را [ 643 ] در خام كاو گرفته به قتل آوردند ، و اين چنين قلعه‌اى كه در ربع مسكون به مثل آن نيست به دست مخالف افتاد ، و اهتمام در معمورى آن كردند به نوعى كه بندر عظيمى شده است . و در اين سال ، پريخان خانم به وجود آمد از همشيرهء شمخال ، و محمود بيك افشار
هامش
( 1 ) . متن : آهار . ( 2 ) . متن : به .