تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
بروند و خانه كوچ القاس و اردوى او را بيارند . چون رفتند تمامى را بدست درآوردند و خود هم در ثلث و خمسين و تسع مائه ( 953 ) ، از آب « 1 » عبور نمود و شروانات مخيم سرادقات جاه و جلال گشت ، و القاس ناسپاس را دولت رفت . « شعر »
كسى را كه دولت فكند از نظر * پى عزتش خوارى خود مبر
سرى را كه دوران ز پا در فكند * به پا مردى كس نگردد بلند
چو رفت اختر طالعت در و بال * مكن ديگر انديشهء ملك و مال
زبون است اگر طالعت بر سپهر * مدار از مدار فلك چشم مهر
كسى را كه برگشت از او روزگار * دگر دولت از وى توقع مدار
چون سال اربع و خمسين و تسع مائه ( 954 ) شد خبر از القاس آمد كه خود در دربند است ، و در قلعهء [ دربند ] والده‌اش با كهنه شاه وردى بودند ، و خود به خنالق « 2 » آمد و ارادهء فرار كردن داشت . نواب اعلى شاه قلى خليفه و بدرخان و زياد اغلى و محمدى خان و على سلطان تكلو [ را ] فرستاد . ملازمان القاس يك باره از او [ روى ] گردان شدند و به درگاه آمدند ، و مير شريف ، منشى او را گرفته آوردند و محبوس قلعه شد ، و القاس با هفده كس گريخت ، و از امراء زياد اغلى و محمدى خان موصلو و على سلطان تكلو به دو رسيدند و القاس ، محمدى خان را زخم زد و از مملكت شمخال به در رفت و از راه كفّه به استنبول رسيد ، و پادشاه در بالاى شماخى نشست [ 642 ] ، و در قلعهء گلستان مهتر دولتيار ركابدار و خواجگى ولد ميرى جان تمغاچى بود هر روز جنگ شد ، در قلعه مخالفت شد و شكّيلو خانم در نارين قلعه بود . مردم ابراهيم خان را خبر داد و جمعى را بالا كشيد و قلعه به تصرف غازيان درآمد ، و دولتيار و خواجگى را به عقوبت عظيم كشتند ، و دارايى شروان به اسماعيل ميرزا و لله گوگجه سلطان شد ، و خود به تبريز آمدند .
هامش
( 1 ) . همان منبع ، همان صفحه ، « . . . از ارس عبور فرموده . . . » . تكملة الاخبار ، ص 96 ، « از آب كر » . ( 2 ) . تاريخ جهان آرا ، ص 297 ، « حبالق » .