لله شد و او پسر پيرى بيك است كه در زمان شاه ماضى سلطان بود و اعتبار كلى داشت ، و عنايت خسروانه شامل حال مؤلف شده كلانترى ساوخ بلاغ و شهريار و فشگل دره و شميران شفقت فرمودند . و نواب اعلى كه از دنبال مخالف رفتند خبر آمد كه اولامه با دو پاشاى ديگر در ترجان ساكناند به نفس شريف ايلغار بردند . اين چنين لشكرى جمع آمده بود كه كمترين مؤلف در تمامى سفرها همراه بودهام بدين شكوه و يراق سپاهى نديده بودم . مخالفان خبردار شدند يك روز پيشتر گريختند و اخلاط و ارض روم و خرپرت و طرابزون و ارزنجان و بايبرد و آب نيك لگدكوب عساكر منصوره گشت ، و اسماعيل ميرزا برادر محمد خان ذو القدر اغلى ، على نام [ را ] با دو هزار كس به قتل آورد .
و در اين سال ، فتح عظيمى در استرآباد شد كه على سلطان [ ازبك ] برادر دين محمد خان حاكم خوارزم با پنج هزار كس بر سر شاه على سلطان استاجلو ولد قازوق بهادر حاكم استرآباد آمد ، و او را هزار كس بود جنگ كرد و ازبكان را منهزم ساخت و طبل و علم او را گرفت و تا هزار كس او را كشت ، و فتح عظيمى ديگر از قورچيان ذو القدر روى نمود كه نواب اعلى ، كيجوك يوزباشى با يوزباشيان و قورچيان ذو القدر قريب به دويست كس به قراولى فرستاد دوچار عثمان پاشا شدند ، و مخالفان از هزار زياده بودند هزيمت دادند ، و مردم كمر طلا و زين طلا و نقره بسيار به قتل آمد .
آمدن القاس ناسپاس به عراق
دبير دلپذير ، چنين در عبارت و تحرير [ مىآورد ] « 1 » كه چون القاس بىعاقبت و مآل را اعتبارى در ميانهء رومى نماند ، و بختش در خواب و نكبتش بيدار بود پيش اولامه رفت و الحاح كرد كه اگر مرا رخصت دهند از ميانهء كردستان به همدان مىروم و آن سرحد را تاخت مىكنم و موجب آن مىشود كه غزلباش از عقب شما بازگردد . اولامه عرض كرد و رخصت گرفت « 2 » ، و تا هزار كس همراه او كردند و هزار ديگر بر سر او جهت كسيب
هامش
( 1 ) . متن : مىآرد .
( 2 ) . منظور اينكه اولامه آن تقاضا را نزد خواندگار روم مطرح كرد و براى القاس رخصت گرفت .