هرات شفقت شد و از حوالى مراغه رخصت دادند .
آمدن بهرام ميرزا به درگاه عالم پناه
در وقتى كه مخالفت القاس [ ميرزا ] گفتند ، از بهرام ميرزا هم نقل مىكردند كه با برادر زبان دارد و تا هزار كرد را نگه داشته و پوستين زربفت و سمور مىدهد [ 640 ] . سلطانم « 1 » اعلام كرد كه در روز بيايد و اگر توقف مىكند بدنام مىشود . ميرزا بهرام از سرحد دزفول و شوشتر كه بيست روزه راه است در چهار روز آمد ، در همان روزى كه محمد خان آمد نواب اعلى برادر مهربان را در آغوش گرفت و از سر و رويش ببوسيد .
بهرام ميرزا هزار اسب عربى پيشكش گذرانيد كه در آن ميان اسبى كه به يك تومان و دو تومان ارزد نبود ، و اسب بيست تومانى و سى تومانى بسيار بود ، همه كس تعجب كردند .
مخالفت القاس ناسپاس
در سال ثلث و خمسين و تسع مائه ( 953 ) ، اروج آقا روملو كه از آقاهاى نامى بود گريخته آمد ، و گفت القاس ناسپاس عنان مخالفت بدست گرفته و زمام متابعت از دست داده ، خيالات باطل عاطل در سر دارد و غرور نخوت و بزرگى در بر .
« شعر »
كسى كو ز دولت فتد بر كنار « 2 » * همه آن كند كش نيايد به كار
كسى را كه بختش كند ياورى * نپويد ره و رسم زور آورى
چو برگشت خورشيد از استوا * دگر بازگشتش نباشد روا
گر ابله چراغى فروزد به روز * بود روغن خويش را هرزه سوز
هامش
( 1 ) . منظور مهين بانو سلطانم ، دختر شاه اسماعيل اول صفوى و خواهر شاه طهماسب و بهرام ميرزا است .
( ر . ك : احسن التواريخ ، ج 2 ، ص 239 ) .
( 2 ) . مؤلف گمنام : عالم آراى شاه طهماسب . تصحيح ايرج افشار . تهران ، 1370 ش ، ص 82 ، « چو تيره شود مرد را روزگار . . . » .