دارد جهت آمدن ميرزا همايون و سلطان بايزيد ولد سلطان سليمان رومى . « امينى » :
شاها شده بر اهل حقيقت معلوم * كز لطف دوازده امام معصوم
بر درگه عالى تو كردند پناه * گه خسرو ملك هند و گه قيصر روم
در سال ثانى و خمسين و تسع مائه ( 952 ) ، نواب اعلى از يله گنبد « 1 » به سلطانيه رفتند ، و در تبريز طاعون بود ، عود نمود تا دامغان رفت . باز از دامغان بازگشته به قزوين آمد . در اين سال ، منتشا سلطان وفات نمود و مخالفت القاس [ ميرزا ] شايع گشت .
آمدن محمد خان تكلو به درگاه « 2 »
در سال ثلث و خمسين و تسع مائه ( 953 ) بىخبر و بىگمان محمد خان تكلو با سيصد كس از هرات آمد . امراء و سلاطين استقبال او نمودند و در باغ سعادت آباد به شرف پاى بوس معزز گشت . چون به ييلاق خرقان رفتند نواب اعلى را ضيافت كرد ، و پيشكش كشيد و قورچى باشى باعث اين خدمت بود و در آن مجلس ايغوت ميرزا را مير كردند ، و جمعى از ديوانه خيزان اردو ملازم او شدند و آن مجلس به نديمى و [ ظرافت ] « 3 » ايغوت ميرزا گذشت . در اين مجلس آغاز بدگويى محمد خان كردند ، و جميع امراء به غير از قورچى باشى مدعى شدند ، و آقاهاى آقا جرى را به معارضهء او دلير كردند ، و هرات را از او گرفته عوض اصفهان شد ، و هرات را به شاه قلى سلطان كرمان عنايت شد و فرمان همايون در اين باب گذشت ؛ « 4 » و در دولتخانه مجلس عظيمى شد كه ملازمان خان چهره شدند و حكايات گفتند ، خان اصلا در مقام جواب درنيامد . و مضمون سخن ملازمان اين بود كه خان از بغداد كه بيرون آمد خبر گريختن غازى خان كه برادر زنش بود
هامش
( 1 ) . خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 313 ، « . . . به ييلاق يله گنبد كه در جكى جكى واقع است . » - تكملة الاخبار ، ص 96 ، « غلبه گنبد » .
( 2 ) . عنوان در حاشيهء نسخه است .
( 3 ) . متن : ضرافت .
( 4 ) . امير محمود خواند امير در اثر خود ، دلايل خصومت و كينهء امراء قزلباش را نسبت به محمد خان شرف الدين اغلى تكلو كه سرانجام موجب عزل او از حكومت هرات گرديد با تفصيل دقيقترى آورده است . رجوع شود به : ذيل حبيب السير ، صص 221 تا 223 .