تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
آمد « 1 » ، و قران جلوس در اين سال شد ، و باز قشلاق در قزوين كردند ، و ميرزا را به سير و گشت تبريز فرستاد . از آنجا كه آمد رخصت يافت و بوداق خان قاجار را با پادشاه زاده‌اى كه طفل بود و جمعى از قورچيان و مقربان همراه كرد ، و كچل شاه وردى كه قرينهء امراء بود سردار قورچى كرد تا سه هزار كس آراسته بودند و دو هزار ديگر به رضاى خود رفتند . چون به قندهار رسيدند همان روز اطاعت كردند . طالع ميرزا همايون زبونى كرد كه شاهزاده وفات كرد و اندك تزلزلى راه يافت ، و ميرزا كامران بدبخت از مخاصمه دلگير نبود باز اظهار بىدولتى كرد ، و چند مرتبه جنگ شد و گريخت . اصلا در گريختن انفصال نمىيافت تا وقتى كه او را گرفته آوردند . ميرزا همايون مىخواست كه ترحم نمايد ، بيرام خان و امراء تاب نياورده كور كردند و بدين كورى به مكه رفت و وفات نمود . ميرزا دخل در هند كرد و به هر جا رفت استقلال يافت .

وفات همايون ميرزا

روزى در تالار صحبت مىداشت ارادهء زير آمدن كرد ، آواز بانگ نماز شنيد در زيّنه نشست و عصايى داشت سر خود را به عصا نهاد و پينكى برد ، به يك باره عصا كنده شد معلق زنان به زير افتاد و جان تسليم كرد . مدار مهم بر بيرام خان شد و او را خان خانان گفتند . پسرش را جلال الدين اكبر بر جاى پدر نشاند و به هر كس در ايران زمين وعده داده بود يكى را صد كرد [ 638 ] كسى از لطف او محروم نشد و اكنون مهمّات جلال الدين اكبر به جايى رسيد كه تا بناى اين گنبد دوار است همچو اويى در ديار هند به تخت سلطنت ننشسته ، و تمامى هند را از خشكى و ترى در تحت فرمان خود آورد . مهمات بزرگى او به جايى رسيده كه تمامى گجرات را گرفت و به غياث الدين على قزوينى ولد آقا ملاى دواتدار شفقت كرد ، و در تمامى هند سكه و خطبه به نام او است . در آن سرزمين كسى نمانده كه غاشيهء بندگى او در دوش نداشته باشد . ميرزا محمد امينى رباعى در اين باب
هامش
( 1 ) . تاريخ جهان آرا ، ص 296 ، « . . . در يكى از آن شكارها تيرى خورده فوت شد » .
جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 195 | بوداق منشى قزوينى / محسن بهرام نژاد