اميّد آن است كه دولت ملاقات دست دهد و حالات سانحه آنچه قابل عرض باشد شود ، انشاء اللّه و تعالى » .
بعد از آمدن مكتوب حكم به سلاطين سر حد رفت كه در خدمت و رعايت تقصير نكنند ، در هرات محمد خان از روى قدرت و شوكت و ابهت خدمات لايق به جا آورد و آنچه خواستند بىدريغ داد و به نوعى خود را نمود كه مكرّر گفت ، كه هر پادشاه را اين چنين دو امير بزرگ باشد او را از خصم چه انديشه .
از آنجا به مشهد مقدس آمدند ، شاه قلى سلطان هم خدمات به جا آورد ، منزل به منزل خدمات به جا مىآوردند تا در چمن ابهر [ با ] « 1 » نواب اعلى ملاقات فرمودند ، و الماسى از چهار مثقال و چهار دانگ و ياقوتى از سه مثقال و نيم و لعلى از پنج مثقال و يك قطعه زمرد و يك قطعه عين البقر به تحفه گذرانيدند كه جوهريان قيمت اينها را مقابل مال هندوستان مىگفتند . نواب اعلى آن الماس را جهت نظام شاه والى هند بر سر تاجى نشانده فرستاد ، مصحوب مهتر جمال و ميرزا همايون اين قطعه را گفته :
« شعر همايون ميرزا »
خورشيد اوج رفعت طهماسب شاه عادل * شاهى كه در دو گيتى كارش بود به دلخواه
صيت عدالت او رفته ز عرش تا فرش * فرمان پذير حكمش از ماهى است تا ما [ 637 ]
هر كس كه سويش آمد ره برد سوى جنّت * و آن كس كه رو از او تافت مردود گشت و گمراه
شاهان و شهرياران آيند در پناهش * يابند در پناهش اقبال و دولت و جاه
زان رو هماى دولت از اوج كامرانى * با طالع همايون آورد رو به درگاه
تاريخ آمدن را پرسيدم از خرد گفت * دايم هماى دولت آيد به سايهء شاه [ 950 ]
پادشاه حميده صفات به احوال ميرزا همايون پرداخت و صحبتها داشت و انعامات گوناگون فرمود ، و در ييلاق سورلق شكار جرگه كرد و خلفاى قاجار در اين شكار به قتل
هامش
( 1 ) . تصحيح قياسى . متن : به .