بهرام ميرزا به خدمت بندگان اعلى آمد نيكو نديدند ، و از او حكايات به سمع اشرف رسيده بود مصاحبان او را حكم بر حبس كردند ، و چون مؤلف در خدمت ميرزا قرب و منزلتى داشت خواجه عنايت وزير در مقام حسد بود ، شرحى چند خاطر نشان كرد و فقير گرفتار شدم ، و آنچه سالها اندوخته بودم با ملك و ميراث از دست به در رفت ، و چهل روز در قيد محنت و بلا بودم و آزار و شكنجه كشيدم ، و خدا گواه حال است و دانا و بينا كه مطلق مرا گناهى نبود تا سيصد تومان به اصل و صد تومان به حد ميانه و فرع از اين بنده بيرون رفت ، و جمعى ديگر به قتل آمدند ؛ مثل ، طالش كه جوان ميرزا بود و على قلى شربتدار ، و جمعى ديگر [ نيز ] اخراج شدند . سيما مراد بيك ذو القدر امير ديوان و محمد بيك امير آخور و آيدين يساول صحبت .
و در سال احدى و خمسين و تسع مائه ( 951 ) ، خبر از سيستان آمد [ 636 ] كه ميرزا همايون با برادران يك رو شده به درگاه مىآيد و اين مكتوب آمد .
« صورت مكتوب »
« بعد از اداء دعا و اخلاص كه شيوهء ارباب اختصاص است با وجود قلّت بندگى و كثرت شرمندگى خود را ذرّه مثال در نظر مهر سپهر حشمت و اقبال حضرت ظل اللهى كه مظهر آگاهى و مظهر اوصاف كماهى الهى است ، نموده مىآيد ، كه اگر چه جهرا خود را در سلسله خدام انتظام تمام نداده بود ، اما سرّا رابطهء اخلاص و اعتقاد بدان دودمان عالى شأن غايت و نهايت نداشت تا آنكه از ممرّ [ دور دهر ] « 1 » دون و از گردش چرخ واژگون از سواد اعظم هند به تنگناى بى هواى اظلم سند رسيده شد .
« بيت »
بگذشت از سر ما آنچه گذشت * چه به كوه و چه به دريا چه به دشت
اكنون كه به مجاهدهء بال ذى بال اقبال نيّر عظمت در طيران است از حضرت سبحان
هامش
( 1 ) . متن : هر . تصحيح بر اساس : شاه طهماسب مجموعهء اسناد . به اهتمام دكتر عبد الحسين نوايى . تهران ، 1368 ش ، ص 47 .