تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
روز گرفتند ، و سيصد كس از مردم اعتبارى در آن قلعه بودند ، همه را كشتند و شروان را به القاس ميرزا داده به تبريز آمدند .

گرفتارى محمد صالح استرآبادى و بعضى وقايع

اين محمد صالح پسر زادهء خواجه مظفر بتكچى است به واسطهء سخا و كرم بىحساب او مردم به دو رجوع نمودند ، و دائم صحبت او با شعرا و ندما بود ، و ملا حيرتى سالها به دو بود و كرمهاى بىدريغ به دو كرد ، كمتر بخشش او صد تومان بود . از بس كه ميرزا « 1 » ديوانه‌گون بود با نواب اعلى ارادهء مخالفت كرد و با حكام درآويخت و اطاعت فرمان نكرد ، و سر به رعيتى فرو نياورد ، و صدر الدين خان ولد سارو پيره [ استاجلو ] كه حاكم [ آن ولايت ] بود در فكر گرفتن او شد ، يك بار ايلغار بر سر او آورد و محمد صالح در حمام بود ، در وقتى كه از حمام بيرون آمد شاهوردى بيك آغزى بوك به دو رسيد و گرفت و نمىشناخت . فراشى رسيد و گفت ، اين محمد صالح است بعده مضبوط گرفت ، و چون پيش صدر الدين خان آوردند به درگاه فرستاد . او را در خم نهادند و در منار صاحب آباد « 2 » آويختند و بعد از آن سوختند . و در همين سال خبر فوت عبيد ازبك رسيد ، و غازى خان ذو القدر حاكم شيراز وفات كرد و جاى او را به ابراهيم خان ولد كچل بيك دادند ، و تاجلو خانم كه سالها حكومت كرده بود و در حرم حكم و فرمان از او بود به عرض نواب اعلى رسيد كه والدهء شما را زهر داده ، با وجود اين آزرم نگه داشته ، ايت بيكه را پيش او فرستادند كه از حرم بيرون رود و روانهء فارس شود ، چون رفت بعد از مدتى وفات يافت . « 3 » و در اين سال ، خواجه غياث الدين على شيرازى مستوفى به استقلال شد ، و غازى خان تكلو كه به روم گريخته بود در سال سبع و اربعين و تسع مائه ( 947 ) ، با غازيانى كه
هامش
( 1 ) . متن : ميرزا و . ( 2 ) . تاريخ جهان آرا ، ص 294 ، « منارهء نصريهء تبريز » . ايضا ، تكملة الاخبار ، ص 90 . ( 3 ) . براى اطلاع بيشتر رجوع شود به : خلاصة التواريخ ، ج 1 ، صص 289 تا 290 .