تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
آرزو و هوس از خراسان بيرون آمدم و تا سيصد تومان جمعيت و سامان داشتم . چون به دامغان رسيدم خبر گرفتن آقا جمالى * رسيد ، حالت عجيب و ملالت بو العجب دست داد . به خاطر رسيد كه بعد از اين سفر حجاز پيش مىبايد گرفت . چون به قزوين درآمدم و [ در ] سامان نيك بود [ كه ] معصوم بيك در مقام پرخاش درآمدند ، و عرض كردند كه عمل آقا كمالى كرده و از مصطفى سلطان [ ورساق ] بىرخصت آمده ، به مبلغ يك صد و پنجاه تومان گرفتند و به مراد خان استاجلو دادند . آنچه مرا بود از دست رفت ، و مدت شش سال ديگر بيكار نشستم . باز نسيم لطف از جانب نواب اعلى وزيد و وزارت و مميزى دامغان و بسطام و [ بيارجمند ] « 1 » و عرب عامرى دادند . با اسكندر بيك افشار كه مال و جهات اين بلاد به مواجب او بود خصوصيّت شد ، و در اثناى اين خصوصيت شصت تومان به على الحساب مواجب به دو دادم . به عرض رسانيدند كه پانصد تومان به خلاف حكم داده ، حقيقت معلوم نشد معزول شدم ، و تا سى تومان قرض و آلودگى به هم رسيد . و بعد از پنج سال بيكارى امر جهان مطاع شد كه ده سالهء حساب مال و محصول و خارج قزوين را بنويسم ، و يك دينار حق الاوارجه نگيرم . مدت دو سال اين كار كردم ، و تا شش پنج هزار تومان بيرون نوشتم كه به خلاف حكم هر كس گرفته تا غايت عرض شد ، و بندهء فقير اكنون بيكار و بىمهم در كنج محنت و نامرادى نشسته ، و سن فقير تا حالت تحرير شصت و هشت سال ( 68 ) است ، و سال « 2 » . . . ( 984 ) اين حالات مؤلف بود كه مندرج شد . و در سال خمس و اربعين و تسع مائه ( 945 ) ، امراء را به گرفتن شروانات فرستاد ، و [ در ] آنجا كسى از حاكم و وارث نمانده بود مگر پسر خردسال از سلطان فرخ ، شاهرخ نام كه به قتل آمد [ 634 ] . در سال ست و اربعين و تسع مائه نواب اعلى به شروان رفتند ، امراء قلعهء بيقرد را حصار كرده بودند و نگرفته و حسين بيك باعث نگه داشتن قلعه شده بود ، در سه چهار
هامش
( 1 ) . تصحيح قياسى . متن : بياردجمند . ( 2 ) . متن : « . . . سال سنهء . . . » .