تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
محمد خان كردم ، و يك صد تومان جهت ميرزا و خان گرفتم و سى تومان جهت خود . در آخر فهميدند ، آنچه به من داده بودند نگرفتند ، و آنچه جهت ميرزا و خان داده بودند ستدند . چون به قزوين آمدم ، بهرام ميرزا از گيلان بيرون آمده بود ، و منشى او را كشته بودند مرا منشى كرد . مدت چهارده سال در آن منصب بودم ، و مصاحبت و مؤانست من به جايى رسيد كه شب و روز در منزل ميرزا به سر مىكردم . روز در خدمت و همزبانى و شب در زير پا خواب مىكردم ، تا چهل روز و يك ماه روى زن و فرزند نمىديدم . كار به جايى رسيد كه خواجه عنايت اللّه وزير از روى حسد و حقد خلافى چند در باب فقير گفت و نواب اعلى غضب كرده گرفتند ، و سيصد تومان [ به رسم ] ترجمان از فقير بازيافت شد ، و صد تومان ديگر تحصيلدار ، و خدمت اركان دولت تا حيات باقى ماند . مدت شش سال در كنج عزلت و نامرادى نشستم و اوقات به كتابت مصحف گذشت . نواب اعلى به سر وقت مهر افتاده كلانترى * ساوخ‌بلاغ و شهريار و فشگل دره با پنجاه تومان رسوم مقرر شد . سه سال بدين مهم شروع داشتم ، تا وقتى كه محمد خان از هرات خلعت و خرجى فرستاد و طلب كرد ، از روى ميل به هرات راهى شدم . در سبزوار آقا كمالى وزير كل خراسان واقف گشت كه فقير به هرات مىروم ، آمد و مرا خواهى نخواهى نگه داشت ، و مهمات وزارت و مميزى بسطام و بيارجمند رجوع كرد . مدت چهار سال در آن مهم بودم . بعد از آن وزارت و مميزى تربت خراسان رجوع كرد كه فراغت و راحت ، خوب در اين عشرت آباد ديدم [ 633 ] . بعد از اين مميزى جهان ارغيان و كليدر و سركار معدن را رجوع كردند . بعد از ده سال كه با آن دولتمند يارانه و برادرانه بودم مصطفى سلطان و رساق به تكليف تمام وزارت و وكالت خود را بدين فقير داد ، سبزوار و ترشيز از او بود ، و بعد از اينها سركار اسفراين دادند . مدت ده سال ديگر با او بودم ، فى الواقع ملازم او نبودم من آقا بودم و او نوكر . تا آنكه آقا جمالى اعلام كردند كه در روز بيايد كه مناصب عالى جهت او مىستانم . بدان
جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 189 | بوداق منشى قزوينى / محسن بهرام نژاد