تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
بود و همچو اويى از سلاطين گيلان بر مسند حكومت ننشسته بودند وفات كرد ، « 1 » و از او پسرى شيرخواره ماند كه خان احمد است و الحال محبوس قلعهء اصطخر است . كيا خور كياى طالقانى كه وكيل سلطان حسن بود آمد ، و سخنان گفت ، و پادشاه را مايل به حكومت گيلان ساخت . نواب اعلى برادر خود را بهرام ميرزا شفقت كردند و گيلان دادند ، و قراقايمز ذو القدر كه سام ميرزا را نگه مىداشت همراه مىكرد ، و داش آتن منصور عرب گيرلو كه از مقربان بود جهت ضبط كسيب همراه شد ، و اسد بيك مهماندار باشى قزوينى كه از مهمات گيلان صاحب وقوف بود جهت مشورت و صلاح رفيق ساخت ، و حسن آقا وكيل بود ، و خواجه عنايت اللّه وزير هر كدام به جانبى بودند و هيچ يك را سخن موافق نبود . مدت مديد در ديلمان نشستند و هر چند استمالت سپهسالاران رفت قبول نكردند و نيامدند [ 630 ] تا آنكه كياخوركيا كه ملقب به مظفر سلطان شده بود از راه اشكور با پانصد كس ايلغار كرد ، و بهرام ميرزا از راه راست به گيلان لاهيجان . وقت صبح هر دو به يك بار سر از لاهيجان بيرون كردند ، و استمالت نامه‌ها هر جا رفت سپهسالاران آمدند و جمعيّت شد . در وقتى كه مظفر سلطان مىآمده در راه قلعه‌اى بوده كه زوجهء پادشاه با فرزند شيرخوار در آنجا توقف داشته ، گفته كه از اينجا بيرون روند و به فلان قلعه متحصن شوند . اين خبر كه به ميرزا و وكلا رسيد او را ملزم ساخته گرفتند ، و سپهسالاران مثل ، قرا محمد و قرابهادر با هجده سپهسالار كه آمده بودند خلعت دادند ، و اگر بدين قاعده قرار مىدادند و مظفر سلطان را مىكشتند قصورى نمىرسيد ، و سلطنت از بهرام ميرزا به در نمىرفت . جمعى حمايت مظفر سلطان كرده گفتند كه نواب اعلى او را ترتيب كرده و به سخن او ما را فرستاده ، چه معنى دارد كه او را مىگيريم . باز بيرون آوردند و خلعت دادند و ضدّان او را تمامى گرفتند . چون گرفتند ، مىبايست تمامى را دفع كرد ، [ اما ] نكردند تا بعد از دو روز ديگر ميانهء وكيل و وزير جنگ شد ، و قراقايمز با حسن آقا وكيل در مقام ترتيب مظفر
هامش
( 1 ) . تاريخ جهان آرا ، ص 292 ، « به تاريخ جمادى الآخر سنه مذكوره ( 943 ) . . . » .