پاشا از او گرفت .
القصه ، چون اميره حاتم گسكرى كه وارث ملك بود در كمين او نشست و در طارم سر راه بر او گرفت ، در آن روز [ 627 ] برف و صاعقه شد و مظفر سلطان گريخت ، و اين مال و اسباب و خزانه نصيب اميره حاتم گشت ، و مردم طارم را مال بىنهايت بدست درآمد ، و هر چند تفحصّ كردند مال آوردند تا سى هزار تومان و اصل خزانهء عامره گشت و سى هزار ديگر بود كه بدست مردم اميره [ حاتم ] و مردم طارم افتاد ، و سلطان حسن والى بيه پيش گيلان كه همه وقت زبون بودند در اين ولاء قادر شدند . از يك جانب او و از جانب ديگر اميره حاتم رفتند و او را از رشت بيرون كردند ، دريايى شد تا از كجا سر برآرد . آن بدسرشت بدرو بعد از سرگردانيها و عذاب دريا به يك بار خود را در مملكت شروان ديد ، و سالها در ميانه خصومت بود . خليل پادشاه مروت كرده او را در پناه خود آورد ، و از نواب اعلى كه كس به طلب او رفت ، نداد . سلطان خليل وفات كرد و قلندرى سر برآورد كه من محمد امينم و مرا در جنگ جام ازبكان گرفته بودند خلاص شده در لباس قلندرى آمدهام ، و حال آنكه محمد امين برادر سلطان خليل كه به خدمت نواب اعلى آمده بود كشتن او را معاينه ديده بودند ، و اين قلندر ملازم او بوده نشانيها مىداده مردم به دو گرويدند و او را به سلطنت برداشتند ، و همشيرهء نواب اعلى كه زوجهء سلطان خليل بود به دو عقد مىكردند او قبول نكرد كه بىعرض قدرت خواستارى ندارم . چون به عرض رسيد قدغن به نهى اين امر شد و مهم قلندر از پيش نرفت و وفات كرد ، و حكومت شروان به همشيرهء نواب اعلى رسيد ، و ابو القاسم خلفاى قاجار و سيّد جلال خواندى وزير منتشا سلطان جهت آوردن او رفتند و آوردند . از اين رهگذر بشاشت عظيم به نواب اعلى دست داد ، امر كرد كه شعرا قصايد هجو جهت او بگويند و قباى تيماج بر قد ناموزون او بدوزند و ريش و بروت او را با شاش خر تراشيده در قفص نهند ، و رنود و اوباش و اجامر استقبال كرده به فضيحت تمام آورند و نام او « كوتى چخخ » باشد ، بدين جهت كه به واسطهء زحمت بواسير فضلهاى از . . . « 1 » او بيرون آمده [ بود ] « 2 » ، بدين وضع
هامش
( 1 ) . يك كلمه حذف شد .
( 2 ) . تصحيح قياسى . متن : بوده .