به دزفول آمدن دو ماه شد . خورش مردم از گوشت حيوانات بود كه مىمردند يا از بىقوتى و بىقوّتى مىماندند . چون نزول در دزفول شد [ 624 ] مردم راحت كردند ، صد من آرد به چهار شاهى و يك گوسفند به يك شاهى و قس على هذا .
چون كوچ شد و به شوشتر رسيديم حيرت دست داد ، بنابر آنكه به افواه و السنه مىگفتند كه الوند خان مخالف است ، و راهى ديگر نبود تا آنكه انجير بيك نامى را الوند خان با تحفه و امتعه روان كرد و از عقب مراد بيك برادرش را فرستاد و اظهار خصوصيّت فراوان نمود . بعد از آنكه تا رامز « 1 » كه محل نشيمن حاكم است دو سه منزل ماند با سه چهار كس مخصوصانه آمد ، و چون به رامز رسيديم اردويى آراسته ديديم ، هر كس از ارباب مناصب به خانهء خود برد و در ميان زن و فرزند خود نشانيد ، و تا چهل روز كه بوديم رفع كوفت و كلفت شش ماهه شد ، و خانان به يكديگر عقد اخوّت كردند و تا هزار تومان الوند خان تكليف به محمد خان نمود ، و قريب سيصد تومان محمد خان نيز از صراحى مرصّع و اسباب و ادوات شرب به الوند خان داد ، و ماديانى كه به صد اشتر خريده بود با زين طلاى مرصّع داد . از روى خصوصيّت از يكديگر جدا شدند و محمد خان به اصفهان آمد ، و خبر كه به نواب اعلى رسيد هزار تومان نقد و هزار هزار من غله به وزن اصفهان شفقت شد ، و فرمودند كه قشلاق در آنجا كند و خود در روز بيايد ، تا آنكه محمد خان روانه شد در حوالى خرورهء سلطانيه به عتبه بوسى رسيد . شهزادهها مثل القاس ميرزا و بهرام ميرزا با امراء تا دو فرسخ استقبال كردند ، و خان را به احترام تمام و اكرام عظيم به اردو درآوردند ، و مقرر شد كه قلغچيان [ و ] مردم خان به سجده و پابوس مشرّف شوند . و روز ديگر هزار تومان نقد و هزار و پانصد قبا و بالاپوش عطا شد ، و هيچ كس را قرب و منزلت محمد خان نبود ، و در اين حالت نور كمالى مقيداند « 2 » و قاضى جهان قزوينى كه سابقا وزارت و وكالت نموده بود و با استاجلو به رشت رفته بود و گرفتار
هامش
( 1 ) . همان شهر رامهرمز واقع در مشرق اهواز است . اين شهر منسوب به هرمز نوادهء اردشير بابكان است و تاكنون به همين نام معروف مىباشد . ( ر . ك : جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 262 ) .
( 2 ) . براى اطلاع بيشتر رجوع شود به : تاريخ جهانآرا ، ص 289 ، تكملة الاخبار ، ص 80 .