تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
گذشته شد و تفحص فرمودند پنج تن از سه هزار كس آمدند ، مثل كرم ده‌ده مهردار و پيرى خان ايشيك آقاسى و عرب آقا دره‌لو [ 622 ] و آنچه از اسباب و يراق بود تمامى را به غارت داد و ذخيرهء قلعه را آتش زد ، و بنابر آنكه يك شتر هيچ كس را نبود كسى نتوانست از رخوت همراه برداشت ، و شتران مردم در جانبى بود كه رومى مىآمد ، و هر كس را سه چهار اسب و الاغ بود ، اكثر آقاها پياده مىرفتند . بعد از عبور دجله به فكر فرات افتادند كه در آنجا داروغه تكلوست مبادا كه جسر را ببرد و به جانب شهر حله كشتيها را برد كه نتوان گذشت و مردم در ميانهء دو آب سرگردان بمانند . اتفاقا وزير آنجا خليل بيك لنگ قزوينى بود ، اين تدبير به خاطر مىرساند و داروغه را به خانه مىآرد و حبس مىكند ، و اين صورت را عرض نمود شكر بارى به جاى آورده مردم از فرات عبور كرده به نجف اشرف رسيديم ، و بعد از دو روز ديگر خواندگار به بغداد مىآيد ، و اگر محمد خان در قلعه توقف مىكرد خواندگار نمىآمده ، بنابر آنكه او را خاطر نشان كرده بودند كه خان قلعه را به رضا نمىدهد و اسباب قلعه‌گيرى نمانده تمامى در راه كلهر ريخته بودند و به واسطهء سرما و راه دشوار نتوانسته‌اند كه بيارند . القصه ، چون به طواف نجف مشرف شديم مردم از بىشترى اضطراب داشتند ، و راه بيابان و چول در پيش حق سبحانه و تعالى چارهء بيچاره‌ها نمود ، خبر آوردند كه از فلان طايفهء عرب صحرايى دو هزار شتر جهت فروختن آورده‌اند . اين به محض اعتقاد غلامان امير المؤمنين بود كه سرور مردان وسيلهء نجات شدند ، هر كس به قوت و وسع خود شتر خريد و راه بيابان بصره پيش گرفت ، و سيّد محمد كمونه همراه بود . سيّد فياض و سيّد حجاز ولد او بدرقه شدند و كوچ بر كوچ به حوالى بصره رسيديم ، و شيخ مجد كرمانى وزير خان به رسالت رفت . اتفاقا شيخ راشد كه والى بصره بود در شهر نبوده و در حوالى مدينه و مكه بوده ملّا محمد نامى در بصره بود . هر روز شيخ را به بهانه [ اى ] نگه داشت و جمازه سوار فرستاد و يك ماهه راه بود رفتن و آوردن يك هفته شد . بعد از آنكه شيخ راشد به بصره آمد بر محمد خان ظاهر نشد ، تأسف داشتند كه چرا واقف نباشند كه بصره را بگيرند تا آنكه شيخ مجد باز آمد و گفت ، اينها كينهء غزلباش دارند ،
جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 178 | بوداق منشى قزوينى / محسن بهرام نژاد