تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
سالها در خدمت خان در لباس قلندرى بود و نواب اعلى او را ترتيب فرموده مير آخور كرده بودند ، آمد ، و به خط شاه دين پناه رقعه آورد مبنى بر طلب . ديگر آن صوفى صافى اعتقاد را تاب و طاقت نماند [ 621 ] و در فكر رفتن شد ، و جان ده‌ده نام ، خان را خالويى بود بصير ؛ او در نرفتن كوشش بسيار كرد . چون محمد خان قبول نكرد لشكر را يك باره برگردانيد ، و در اين غوغا داروغه‌هاى سرحد مثل نيكى امام و قله و خانقين آمدند ، و خبر دادند كه خواندگار آمد ، باز تكلو را طلب كرد و نصيحت نمود فايده نداد ، بدان مقرر شد كه هر كس جانب رومى داشته باشد با زن و فرزند و مال و اسباب بيرون رود ، و مؤلف ، منشى و نويسندهء لشكر بود ، فرمود كه در دروازه بنشينم و هر كس بيرون رود بنويسم ؛ تا هفت صد خانوار بيرون رفتند . بر باقى مردم اعتماد كرد باز حاضر ساخت سخن همان بود تا كلّهم بر سر على ميرزا ولد چوهه سلطان جمعيت كردند و او را به سردارى خود قبول كردند . آن آدمى زاده قبول نكرد و به خدمت خان آمد تا كار به جايى رسيد كه تخته‌هاى دكان بازار را بر مدرسه‌اى كنار جسر كشيدند و در بالاى مدرسه پناه ساختند و آغاز بدبختى كردند . خان جمعيت كرد كه بر سر ايشان رود . باز سيّد محمد كمونه مانع شد و صلح فرمود . مشخص شد كه تكلّو روى ارادت به درگاه شاه ندارند . در اين وقت محمد خان را تدبيرى به خاطر رسيد و آقاهاى تكلو را طلب كرد و گفت ، از رفتن پشيمان شدم و كس پيش خواندگار مىفرستم . چند كس از تكلو كه سردار بودند و اين فتنه را مىكردند رسول ساخت ، و عرضه‌اى نوشت و كليد قلعه را فرستاد و از اين جماعت قراولى بود قورچى تير و كمان نواب اعلى و بوداق بيك كه كپك سلطان را گرفته بود و او را بداق كپك آلن مىگفتند و ابراهيم آقا يارز و دورمش آقا يارز ، چون اينها را بيرون كرد فرمود كه جسر را بستند و رخصت شد كه بيرون روند . غير تكلّو همه رفتند ، محل غروب شد كه خان گذرد و زنجير جسر را جدا كرده به آب اندازد و كشتيها را غرق كند . بدين جهت كه چون رومى به شهر درآيد نتواند از عقب آيد آغاز جنگ شد و تكلو نمىگذاشتند كه كشتيها را غرق كنند . خان جلادت شعار مردانگى كرد و تكلّو را فرصت نداد و گذشت . چون از جسر