اگر چه رخصت دادند كه بياييد كه شما را مىگذرانيم ، اما وزير همدانى وارد مخفى گفت [ 623 ] ، كه زنهار مياييد كه در فكر مدافعهء شما هستند .
محمد خان بىعلاج بازگشت و رجوع به والى جزاير * و مشعشع كردند ، و قاضى حسن مصاعد بغدادى كه قاضى القضات و [ از ] اكابر بغداد بود اين خدمت را قبول كرد كه پيش والى مشعشع رود و مدّعا از او حاصل نمايد .
چون قاضى رفت ، بنابر آنكه ميانهء ايشان و اهل بصره مخالفت بود ، به رغم ايشان تعهد كردند ، و نام والى حسن عليّان بود ، دوازده پسر خود را پيش خان فرستاد كه گرو باشند ، بعد از آنكه مردم گذرند پسران با خان عبره نمايند . در دو روز تمام مردم از آب گذشتند و به هر يك كس و يك الاغ دو شاهى مقرر شد .
چون ميانهء حسن عليّان و محمد خان ملاقات شد قلعهاى در ميانهء ايشان و بصره بود ، تكليف بر خان شد كه در عوض اين خدمت آن قلعه را بگيرد . چون محمد خان دويست تفنگچى همراه داشت در يك هفته گرفت و مردم بسيار تلف شدند . بعد از آنكه كوچ شد و به كنار آب زكيّه رسيديم سيّد بدران حاكم آنجا بود ، به دو اعلام شد آنچه مردم بصره قرار داده بودند او قرار داد . مرد شيعهاى اين معنى را اعلام نمود ، از آنجا محروم شده به كنار آب افتاده خاطر بدين قرار دادند كه به جانب واسط روند . اگر از مردم روميه كسى آمده باشد جنگ كنند و بيرون روند ، و اگر نيامده باشد بهتر ؛ بعد از دو سه روز شخصى نيكو صورت بغايت اسب كبودى سوار از بيابان آمد ، و به خدمت خان رفت و گفت ، من از فلان عربم و شنيدم كه شما را سرگردانى به واسطهء گذشتن آب هست ، آمدهام كه شما را بگذرانم ، و [ موجب ] « 1 » خرّمى خلايق شد ، اتفاقا اندك فاصلهاى شده بوده از جايى كه محل عبور بوده اين مرد ولى صورت خضر سيرت از آب گذشت . چنانچه آب به ركاب اسب نمىرسيد مردم در طرفة العينى گذشتند .
بعد از آنكه تفحص اين مرد شد ديگر او را نديديم تا آنكه بدرقه پيدا كرده بعد از ده روز به دزفول آمديم . احوال مردم از وقتى كه از الكاى حسن عليّان متوجه شديم تا
هامش
( 1 ) . اين كلمه در متن نامشخص است ، از روى ارتباط كلام ، « موجب » خوانده شد .