گرفتار شدند . از جمله ، محبى چلبى و دلو پروانه كه هر دو انيس و جليس خواندگار بودند ، و تا هزار سر بريده شد ، اين جنگ كواش « 1 » است كه شهرت دارد .
« بيت »
چو آيد به كوشيدنت كار پيش * ز تأييد حق دان نه از سعى خويش
در اين سفر قلعهء وان و ارجيش و عادل جواز و اخلاط بدست آمد ، و قلعهء وان به شاه على سلطان چپنى شفقت شد ، و از توپ و بادليج و قزغان و ذخيرهء قلعه تقصيرى نشد ، و در محل مراجعت الوند خان افشار آمد ، و چون ضمنا قصورى در اعتقاد او بود ، و سوندوك بيك قورچى باشى با او صاف نبود در قتل او سعى كرد ، و جاى او را به شاهرخ سلطان پسرزادهء منصور بيك افشار دادند ، و اين حالات در سال احدى و اربعين و تسع مائه ( 941 ) بود .
آمدن محمد خان تكلّو شرف الدّين اغلى از بغداد به درگاه از روى اخلاص
در سال احدى و اربعين و تسع مائه ( 941 ) كه نواب اعلى از سفر خراسان به عراق آمدند ، بواسطهء اخبار روميّهء شوميّه محمد خان تكلو شرف الدين اغلى حاكم بغداد بود .
در مرتبهء اول ، اولامه سلطان تكلو اعتماد بر قومى نمود ابراهيم پاشا را به موصل آورد و كس روانه كرد و خان را دلالت نمود كه بغداد را بسپارد . خان صافى اعتقاد قبول نكرد و جواب درشت نوشت ، ايشان از آنجا بازگشتند . در اين حالت غزال اغلى تكلّو به بغداد آمد و خبر آورد كه خواندگار به عراق آمده و ارادهء قشلاق در بغداد دارد ، اگر اخلاص و اعتقاد او بدين درگاه هست از راه امّيد بيايد .
محمد خان آقاهاى خود را طلب كرد و حقيقت را گفت . طايفهء تكلو كه قريب به سه هزار [ كس ] بودند رفتن را قبول نكردند ، و حكايت اين بود كه به درگاه نمىرويم و بغداد را به خواندگار نمىدهيم و خود نگه مىداريم ، و خان به رفتن مايل بود ، و هزار كس ديگر از آقا جرى و ساير اويماقات بودند با خان هم زبان بودند . مقارن اين حال رجب دهده كه
هامش
( 1 ) . تاريخ جهان آرا ، ص 219 ، « كوالش » . و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 243 ، پاورقى ، نسخهء بدل ، « كورش » .