مملكت خود رفتند . خواندگار به جانب اخلاط رفت و نواب اعلى از عقب مىرفتند . در اول ، بهرام ميرزا سركرده شد و با امراء رفت و شاه دين پناه به قرانقو دره رفتند كه شكار ماهى كنند . در اين وقت قياپا بيك قورچى قاجار از قراولى آمد و خبر داد كه اولامه از وان بيرون رفته و قلعه خالى است .
نواب از زاويهء ملا حسن به ظاهر وان رفتند ، و غازى خان حاكم شيراز و يعقوب سلطان قاجار و حسن بيك يوز باشى با ششصد قورچى بر سر زاهد محمد كرد رفتند ، و از جانبى ديگر بوداق خان قاجار و صدر الدين خان استاجلو رفته بودند - آمدند . و جنگى عظيم با حاجى بيك دنبلى كرده بودند و فيروز شده و دويست كس به قتل [ آمد ] . « 1 »
از اين رهگذر نواب اعلى خوشحال شدند و كور شهسوار و قرا اسماعيل از مردم اعتبارى روم يكى را گرفته آوردند و خبر داد كه اولامه از آمدن شاه خبر ندارد ، رفته كه لشكر آورد كه قلعه وان نگهدارد ، و باز هلهل بهادر و كور شيخى چمشگزكلو يكى را گرفته آوردند كه او خبر داد كه اولامه با بيگلر بيگى ديار بكر به وان نرفته يكى را گرفتهاند ، خبر شاه داد ، عود كردهاند .
نواب هشتاد قورچى به زبانگيرى فرستادند ، در اين مرتبه نيز كور شهسوار و قرا اسماعيل جلادت نموده زبانگير آوردند ، او خبر داد كه اولامه به قلعه وان مىرود .
نواب اعلى سر راه بر او گرفته ايلغار كردند . بر سر دو راهى رسيدند ، عبد اللّه خان را گذاشتند كه بدرقهء مردم شود . آن مرد بىپاك تغافل كرد مردم راه را گم كردند و كسى از عقب نواب اعلى نرفت .
چون وقت صبح شد اولامه نمودار گشت قريب دوازده هزار كس با او بودند و تمامى مردم كه در خدمت [ 620 ] پادشاه بودند دوهزار نبود . با وجود اين معنى آن شير بيشهء شجاعت و دلاورى امر فرمود كه يورش كنند .
خصم در بلندى بود ملاحظهء علمهاى شاهى نمود ، دانست كه چه حال است ، تاب صدمهء دليران نياورد و گريخت ، و غازيان كسيب بسيار بدست آوردند و مردم اعتبارى
هامش
( 1 ) . تصحيح قياسى . متن : آمده .