بود اراده كرد و با مردم خود مشورت نمود كه در اين دفعه كه به قراولى رود نيايد . حسن آقا قورچى تير و كمان او و شعبان آقا ذو القدر ايشيك آقاسى هر دو آمدند و به عرض رسانيدند كه او با غازى خان تكلو و محمد سلطان ذو القدر و ملك بيك خويى سوگند خورده كه به روم و رومى روند .
نواب اعلى با مخصوصان در ميان نهاد . روز ديگر كه حسين خان با لشكر برابر آمد او را طلب كردند . چون به خيمه درآمد سوندوك بيك قورچى باشى او را به خنجر زد و القاس ميرزا به شمشير پاره پاره كرد و سرش را بيرون انداختند و قشون او [ به ] « 1 » بهرام ميرزا عنايت شد ، « 2 » و حسن آقا قورچى تير و كمان كه اين اخلاص ورزيده بود او را لله و وكيل ميرزا بهرام كردند ، و داروغگى اصفهان به شعبان آقا ذو القدر شفقت شد ، و غازى خان نيز در نيمه شب گريخت ، و ويس بيك و جعفر بيك كه عمزادههاى محمد خان تكلّو شرف الدّين [ اغلى ] بودند و جهت مهم سازى به اردو آمده بودند رفيق غازى خان شدند و به رومى رفتند ، و بعد از اين برف و صاعقه زياده شد چنانچه خلايق بسيار از لشكرى هر روز تلف شدند ، و حافظ چركن تبريزى اين رباعى گفته : « 3 »
« رباعى »
رفتم سوى سلطانيه آن طرفه چمن * ديدم دو هزار مرده بىگور و كفن
گفتم كه بكشت اين همه عثمانى را * باد سحر از ميانه برخاست كه من
بعد از اين خواندگار روانهء بغداد شد ، و اولامه تكلو را به قلعهء وان فرستاد [ 619 ] و با وجود آنكه مدت چهار سال يساق كشيده بودند از دنبال اولامه به وان رفتند و او را محاصره كردند ، و هر چند مجادله شد نتوانستند قلعه را گرفت تا فصل بهار كه خواندگار از بغداد آمد ، و باز با او مقابله شد و اطراف و جوانب او را نگه داشت به نوعى كه كسى را قدرت آن نبود كه سر بيرون كند ، چنانچه عاجز و مضطر شدند توقف نتوانستند كرد به
هامش
( 1 ) . متن : را .
( 2 ) . حسن روملو در شرح چگونگى قتل حسين خان به عوامل مهمى اشاره دارد . در اين باره رجوع شود به : احسن التواريخ ، ج 2 ، صص 331 تا 332 .
( 3 ) . احسن التواريخ ، ج 2 ، ص 328 ، پاورقى ، نسخهء بدل . « رباعى از شيخ عنايت » .