تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الأخبار ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
على ابن عم رسول خداست * على نايب خاتم الانبياست
منم خاك راه نبى و ولى * منم دوحهء باغ آل على
كلامى كه دارد طراز قبول * « أَطِيعُوا اللَّهَ » است « وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ »
« أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ » اگر باورست * ز روى يقين آل پيغمبرست
خود انصاف پيش آر و برگوى راست * كه در سلطنت حق به جانب كراست
كسى كش به دل كينهء حيدرست * ز اسلام اگر دم زند كافر است
به من مىرسد جاى شاهان پيش * منم وارث ملك آباى خويش
بر اعداء از آن غالب و سرورم * كه شاه ولايت بود ياورم
ندانسته [ اى ] جاى آباى خويش * كه از حد برون مىنهى پاى خويش
به تاراج ملكم مفرساى پاى * حد خود بدان و نگهدار جاى
تهى كن ز سوداى جنگم دماغ * چو پروانه خود را مزن بر چراغ
مباش اين چنين باعث شر و شور * بلا بر سر خود مياور به زور [ 617 ]
نديدى كه خاقان توران زمين * كه در جنبش آورد درياى كين
چنان ز آب تيغ آتش افروختم * نهنگان درياش را سوختم
چو آن نامه را گشت عنوان درست * به يونان زمينش فرستاد چست
چو قاصد ز نزديك وى بازگشت * به نزديك وى قصه پرداز گشت
جوابى كه بودش رسانيد باز * به عرض شهنشاه گردن فراز
نيامد به نزد شه ارجمند * جوابى كه باشد دلش را پسند
بفرمود تا خيل نصرت پناه * به آهنگ يونان سپارند راه
بعد از آنكه خبر آمدن سلطان سليمان در هرات به شاه دين‌دار رسيد اغلان خليفهء شاملو كه قورچى باشى بود با هزار كس فرستاد كه به اردبيل رود و محافظت آنجا نمايد ، و منتشا سلطان نيز از عقب رفت . فى الواقع اغلان خليفه ، مردانه رفت و قريب پنج هزار رومى در اردبيل و آن حدود بودند ، مكرر محاربه كرد و در اردبيل نشست و نگهداشت تا وقتى كه نواب اعلى آمدند . در وقتى كه رايات جلال كه دو سه سال يساق ازبك كشيده