مملكت مىبريم و آن ديار را به احسن الوجه مىگيريم و ضرورتا كس جهت حفظ آن مىبايد تو قبول كن و خود را خلاص ساز .
در ضمن اين حكايات و مقدمات كس از ملا احمد و خواجه شاه قلى كه مىرود باعث آمدن مىشوند ، و مولانا احمد از دنباله رفت و خاطر نشان كرد كه نواب اعلى در خراسان به مخالفت ازبكيه گرفتار است ، و سام ميرزا برادرش هم سرى برداشته ، فرصت بهتر از اين نمىشود ، و او مرد زباندان بود [ 616 ] .
مملكت عراق را در دل ايشان شيرين كرد ، يك صد هزار مرد همراه ابراهيم پاشا نموده اولامه را با او همراه كردند كه به موصل روند ، و محمد خان حاكم بغداد را كه تكلو و قوم اولامه بود به خود موافق سازند و از راه كلهر به جانب همدان درآيند ، و خواندگار از ديار بكر به آذربايجان آيد . محمد خان متابعت نكرد كه در احوال او به تفصيل مرقوم شده از آنجا بازگشتند ، و اول اولامه رفت و [ بتليس ] « 1 » را گرفت و شرف خان را كشت ، و شمس الدّين خان پسرش به درگاه آمد و چون نواب اعلى خبر آمدن شنيد اين كتابت نوشت از نظم و نثر .
مكتوب شاه دين پناه به والى روم
به نام خدايى كنم ابتدا * كه محتاج اويند شاه و گدا
خدايى كه فرمانروايى دهد * گدايى برد پادشاهى دهد
چو شد فارغ از حمد پروردگار * چنين كرد راز نهان آشكار
كه اى قيصر كشور ملك روم * مطيعت سلاطين هر مرز و بوم
خدا راست بر بنده منت بسى * كه چون مصطفى معلّا كسى
به تاج نبوّت سر افراز كرد * به رويش در معرفت باز كرد
على و محمد در اين تازه باغ * دو نورند از پرتو يك چراغ
نبى و ولى شمع اين انجمن * دو نخلند پرورده در يك چمن
هامش
( 1 ) . تصحيح قياسى . متن : تفليس .